کتاب ایلیاد | هومر؛ نشر نخستین

45,000 تومان

موجود در انبار

نویسنده: هومر

بازنویسی: روز ماری ساتکلیف – جین ورنر واتسون

مترجم: شهاب الدین عباسی

تصویرگر: آلن لی

انتشارات: نخستین

 

45,000 تومان

توضیحات

کتاب ایلیاد اثر هومر بر پایه ی متن های روز ماری ساتکلیف و جین ورنر واتسون با ترجمه ی شهاب الدین عباسی و تصویرگری  آلن لی توسط نشر نخستین به چاپ رسیده است.

ایلیاد اثری فاخر از شاعر و قصه گوی بزرگ یونان باستان، هومر است که از مشهورترین شاهکارهای جهان به شمار می رود. این کتاب با نثری روان و بسیار دل نشین داستان پادشاهی به نام پریام را روایت می کند که ۳۵۰۰ سال پیش بر سرزمین تروا حکومت می کرد. پریام و همسرش فرزندان بسیاری داشتند اما در آستانه ی تولد یکی از آن ها، ملکه خواب می بیند فرزندی به دنیا آورده که مشعلی در دست دارد و همه ی سرزمین تروا را به آتش می کشد. در آن زمان مردم به رویا و خواب اعتقادی قوی داشتند؛ بنابراین پادشاه و ملکه به محض به دنیا آمدن پسر او را در دامنه ی کوه آیدا تنها رها می کنند تا بمیرد. اما چوپانی نوزاد را پیدا کرده و او را به خانه اش می برد و نامش را پاریس می گذارد. سال ها بعد وقتی پاریس جوان تنومند و رشیدی می شود یک روز در حال گشت و گذار در کوهستان با سه الهه ی: هرا (ملکه ی خدایان)، آتنا (الهه ی حکمت) و آفرودیت (الهه ی زیبایی) روبرو می شود. پاریس متوجه می شود که بین این سه الهه بر سر زیبایی بحث درگرفته، آن ها از پاریس می خواهند که در بین شان قضاوت کند و زیباترین الهه را انتخاب کند. در قبال این کار هر یک وعده ای به پاریس می دهند. آفرودیت به پاریس می گوید که اگر او را انتخاب کند زیباترین زن جهان همسرش خواهد شد بنابراین پاریس آفرودیت را انتخاب می کند. کمی بعد برای اینکه آفرودیت به قولش جامع عمل بپوشاند به پاریس می گوید که زنی زیبارو در  قلمرو پادشاهی یونان زندگی می کند.  پاریس برای پیدا کردن زن عازم سفر به یونان می شود. سفری که ماجراهای بسیاری را در پیش خواهد داشت و سرنوشت تروا را تهدید خواهد کرد …

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 540 g
ابعاد 300 × 180 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

120

قطع

رحلی

نوع جلد

سخت

نوبت چاپ

1

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

وقتی منلائوس از شکار برگشت، متوجه شد که ملکه اش او را ترک کرده و با شاهزاده ی تروایی گریخته، خونش به جوش آمد و به شاهزاده ناسزا گفت و برادرش آگاممنون را که پادشاه سایر قلمروهای یونان بود، به یاری خواند.

پس آگاممنون، برای جمع کردن مردان و کشتی های جنگی، به هم پیمانان و متحدان خود پیغام فرستاد. از کرت، آرگوس و ایتاکا، از شهرها و جزایر کوچک و بزرگ، کشتی های سیاه راهی دریا شدند. شاهان و حکمرانان، مردان شان را از مناطق مختلف گرد آوردند تا به عهدشان وفا کنند و هلن را برگردانند و از تروا که شاهزاده اش چنین کاری کرده بود، انتقام بگیرند.

آگاممنون در بندر اولیس منتظر آن ها و کشتی ها بود. وقتی همه جمع شدند، با آن ناوگان عظیم، به طرف تروا راهی شدند.

اما یکی از سرداران جنگی که باید همراه آن ها می شد، میان شان نبود. پیش از این که پاریس یه دنیا بیاید، تتیس پانقره ای پسری برای شاه پلئوس آورده بود و آن ها اسم او را آخلیس یا همان آشیل گذاشتند. خدایان وعده داده بودند اگر تتیس، نوزاد را در استوکس فرو ببرد، آب مقدس او را روئین تن می کند و از مرگ در میدان نبرد، مصون نگه می دارد. تتیس کودک را در رود استوکس فرو می برد ولی آب به آن پاشنه که میان انگشتان مادر بود، نرسید. تتیس زمانی متوجه این موضوع شد که دیگر دیر شده بود، چون این کار را فقط یک بار می شد انجام داد. از این پس، همیشه برای پسرش نگران بود.

آخلیس وقتی بزرگ شد، پدرش او را به همراه پاتروکلس به تسالی نزد خیرون، که خردمندترین فرد میان قنطورس ها که موجوداتی نیم اسب و نیم انسان در اساطیر یونان بودند، فرستاد تا آموزش ببیند و مهارت های جنگی و نواختن لیر را بیاموزد. آخلیس پس از این آموزش ها نزد پدرش برگشت.

وقتی به فرمان پادشاه، کشتی های سیاه رهسپار جنگ شدند، مادر آخلیس او را مخفیانه به جزیره ی اسکیروس فرستاد و از شاه لیکومدس خواهش کرد جامه ی دوشیزگان بر تن وی کند و او را میان دخترانش پنهان نماید تا در امان باشد.

کسی نمی داند آخلیس چطور به این کار رضایت داد، شاید مادرش به خاطر عشق و علاقه ای که داشت، افسونی بر او خوانده باشد. در هر حال، آخلیس میان شاهدخت ها ماند و کشتی ها عازم نبرد شدند.

ولی نقشه ی خیرخواهانه ی تتیس شکست خورد، چون تعدادی از کشتی ها که دریای شرق پیش می رفتند، برای تهیه ی آب تازه به طرف جزیره ی اسکیروس رفتند که زمزمه اش بود شاهزاده آخلیس در آن جا مخفی شده است.

شاه لیکومدس به جنگجویان خوشامد گفت ولی در مورد شاهزاده ی جوان اظهار بی اطلاعی کرد. سرداران نظامی از پیدا کردن آخلیس ناامید شدند. بدی ماجرا این بود که کالخاس، سرآمد پیشگویان که همراهشان بود، گفته بود آن ها بدون آخلیس تروا نخواهند گرفت. پس اودیسئوس، که بی دلیل به او کاردان و باتدبیر نمی گفتند، ریش و ابرویش را خضاب بست و با ظاهر و لباس بازرگان ها و کلاه دریانوردان، و در حالی که کوله ای بزرگ بر پشت حمل می کرد، به قصر وارد شد.

 

نظرات (0)

Be the first to review “کتاب ایلیاد | هومر؛ نشر نخستین”

Reviews

There are no reviews yet.

منوی سایت