کتاب ایلیاد – شهر قلم

18,500 تومان

در انبار موجود نمی باشد

همراه با کتاب گویا

از مجموعه ی گفت و گو با مشهورترین داستان های جهان

نویسنده: هومر

بازنویسی: کاتلین آمستید

مترجم: منوچهر اکبرلو

انتشارات: شهرقلم

18,500 تومان

توضیحات

کتاب ایلیاد ،از (مجموعه ی گفت و گو با مشهورترین داستان های جهان) اثر هومر و بازنویسی کاتلین آمستید و ترجمه ی منوچهر اکبرلو از انتشارات شهر قلم به چاپ رسیده است.

“ایلیاد” اثر حماسی شاعر مشهور و نابینای یونان “هومر” است که در حدود ۲۸ قرن پیش سروده شده و در کتاب پیش رو خلاصه ای از این اثر برای مخاطب نوجوان فراهم شده است. در آن زمان یونانیان به وجود خدایان متعدد اعتقاد داشتند و در جای جای کتاب خدایان بسیاری حضور دارند که هر یک قدرتی دارند، برخی جنگ افروزی می کنند و برخی دیگر خود به صحنه ی نبرد آمده و می جنگند. ایلیاد داستان جنگی طولانی با پهلوانان و قهرمانان بسیاری است که در یک سوی این جنگ ارتش پادشاه “آگاممنون” از شهر اسپارتا و در سوی دیگر ارتش پادشاه “پریاموس” که شهر تروآ را در اختیار دارد، بیان می کند. اما آتش این جنگ از سال ها قبل روشن شده است. روزی خدایان “هرا”، “آتنا” و “آفرودیت” با هم بر سر این موضوع که کدام یک زیباتر هستند، نزاع کردند و برای قضاوت پیش “زئوس” که خدای خدایان بود، رفتند. زئوس هیچ نظری نداد و آن ها را نزد “پاریس” شاهزاده ی شهر تروآ فرستاد. هر یک از آن ها رشوه ای را به پاریس پیشنهاد دادند تا او را انتخاب کند. هرا قدرت سیاسی، آتنا تیزهوشی و قدرت در میدان های جنگی و آفرودیت عشق زیباترین زن بر روی زمین که “هلن” بود را به پاریس پیشنهاد دادند. پاریس عشق هلن را انتخاب کرد و آفرودیت را به عنوان زیباترین الهه برگزید. اما هلن زن مردی به نام “مِنِلائوس” بود. آفرودیت با وردی که خواند باعث شد هلن همسرش را ترک کند و با پاریس به تروآ برود. منلائوس نفرت پاریس را بر دل گرفت و برادرش آگامنون با ارتشی بزرگ که شجاع ترین فرماندهان مثل “نستور”، “ادیسیوس”، “آژاکس” و “آشیل” در آن حضور داشتند به تروآ حمله کرد. داستان کتاب از جایی آغاز می شود که ده سال از شروع جنگ می گذرد و … . ادامه داستان ایلیاد در کتاب “اودیسه” بیان می شود. در مجموعه ی “گفت و گو با مشهورترین داستان های جهان” رمان های برجسته ی جهان از نویسندگان شهیری برای نوجوانان بازنویسی و تلخیص شده است. در دنیای امروزی کودکان و نوجوانان خواستار خواندن کتاب های قطور و با صفحات زیاد نمی باشند. این مجموعه این فرصت را برای این نسل آماده کرده تا با خواندن این آثار ارزنده لذت خواندن کتاب های زیبا را از دست ندهند. تمام کتاب های این مجموعه دارای DVD (لوح فشرده) است که داستان کتاب را به صورت صوتی برای مخاطب قرائت می کند. آن ها می توانند از کتاب گویا در هر مکان و زمانی بهره برند.

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 220 g
ابعاد 210 × 150 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

120

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد سخت

نوبت چاپ

1

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

هرا و آتنا نقشه می کشند

حرف های اگاممنون زئوس را به فکر فرو برد. دلش به حال آخایوسی ها سوخت. او عقابی بالای سر پادشاه آگا ممنون فرستاد. در پنجه ی عقاب گوزن جوانی بود. آن را جلوی پای آخایوسی ها بر زمین انداخت. گوزن زنده بود و بلافاصله فرار کرد. آخایوسی ها فهمیدند این نشانه ای خوب از سوی زئوس است.

اگا ممنون رو به مردانش گفت: «همه این نشانه را دیدید. زئوس برایمان عقاب فرتساده. او امروز با ماست. دیومدس، ما را در میدان مبارزه رهبری کن. همه ی آخا یوسی ها از قوی ترین جنگجویمان حمایت می کنند تا پیروز شویم.»

نیرو و روحیه ی سربازان دوباره زیاد شد. با قدرت به سمت تروآیی ها حرکت کردند. دیومدس پیشاپیش همه بود. تمام سربازان آخایوسی پشت سرش بودند.

تیوسر، از کمانگیران آخایوسی، تیری به سمت هکتور پرتاب کرد. تیر به هکتور نخورد بلکه به یکی از بردرانش خورد. تیوسر تیر دیگری پرتاب کرد اما باز به هکتور نخورد. این بار تیوسر ارابه ران هکتور را هدف گرفت. ارابه ران افتاد و تعادل ارابه به هم خورد. اسب های ارابه هم افتادند. هکتور از ارابه اش بیرو پرید. از خشک فریاد بلندی سر داد.

او سنگی از زمین برداشت و درست وقتی تیوسر تیر دیگری می انداخت، به سمت او پرتاب کرد. سنگ به استخوان ترقوه تیوسر خورد. او بهت زده روی زمین زانو زد. آژاکس به کنار تیوسر رفت و با سپرش از او محافظت کرد.

خشم هکتور بی نهایت بود. او یم خواست به آخایوسی ها نشان دهد چه قدر قوی است. تروآیی ها سربازان آخایوسی را یکی پس از دیگری می انداختند. آن ها دشمن خود را به عقب می راندند. تروآیی ها دوباره در آستانه ی پیروزی بودند.

هرا دید که تروآیی ها قدرتمند شده اند. دوباره خشم در او جوشید. آتنا را صدا کرد و گفت: « می خواهیم اجازه بدهیم این اتفاق بیفتند؟ این آخرین فرصت ماست. نمی توانم تحمل کنم که این هکتور دیوانه، آخایوسی ها را شکست بدهد.»

آتنا موافقت کرد: «زئوس چگونه چنین اجازه ای می دهد؟ من خیلی به او لطف کرده ام. اما اکنون او آخایوسی ها را به حال خود گذاشته تا تروآیی ها آن ها را از بین ببرند. دلیل همه اش هم این است که تتیس گفته پسرش، آشیل، به کمک او نیاز دارد.»

آتنا و هرا دیگر تحمل نداشتند. لباس جنگی خود را پوشیدند و اسب ها را آماده کردند. به سرعت از دروازه خارج شدند تا به میدان نبرد بروند.

اما زئوس همه را دید. او فهمید آتنا و هرا از دستوراتش سرپیچی می کنند.

پیام رسانی را برای الهه ها فرستاد تا آن ها را از ورود به جنگ باز دارد. او هشدار داد: «آن ها نباید در این ماجرا روبه روی من قرار گیرند. به آن ها بگو عذاب خواهندکشید.» پیام رسان به سرعت خود را به آتنا و هرا رساند. آن دو الهه را نزدیک دروازه تروآ پیدا کرد و گفت: «زدوس هر اقدامی را برای شما ممنوع و شما را تهدید به مجازات سنگینی کرده است.»

هرا رو به آتنا کرد. خود را شکست خورده می دید. گفت: «باید مراقب باشیم. نباید بیش از این انسان های فانی خود را به خطر بیندازیم. باید بگذاریم زئوس درباره ی سرنوشت آن ها تصمیم بگیرد.» هرا و آتنا به کوه اولومپوس بازگشتند.

فهرست

فهرست

 

پیش سخن مترجم

مقدمه

فصل ۱: آشیل

فصل ۲: اشک های آشیل

فصل ۳: تتیس از پسرش دفاع می کند

فصل ۴: نبرد پاریس و منلائوس

فصل ۵: نبرد، دوباره شروع می شود

فصل ۶: هکتور به تروآ باز می گردد

فصل ۷: ترازوی تقدیر

فصل ۸: هرا و آتنا نقشه می کشند

فصل ۹: یک درخواست از آشیل

فصل ۱۰: حاسوسی در شب

فصل ۱۱: جنگ، بالا می گیرد

فصل ۱۲: پوسئیدون وارد نبرد می شود

فصل ۱۳: هکتور در نبرد زخمی می شود

فصل ۱۴:پاتروکلوس، لباس رزم بر تن می کند

فصل ۱۵: آشیل به حقیقت پی می برد

فصل ۱۶: روزر جدید، مبارزه جدید

فصل ۱۷: نبرد آشیل و هکتور

فصل ۱۸: مراسم خاکسپاری

شما چه نظری دارید؟

پیگفتار

دکتر آرتور پوبر

نظرات (0)

Be the first to review “کتاب ایلیاد – شهر قلم”

Reviews

There are no reviews yet.

منوی سایت