کتاب اندوه بالابان – مهدی رجبی/ نردبان

(کتاب های نردبان)

نویسنده: مهدی رجبی

تصویرگر: بهزاد شفق

انتشارات: فنی ایران

قیمت برای شما: 4,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب اندوه بالابان نوشته ی مهدی رجبی با تصویرگری بهزاد شفق توسط انتشارات فنی ایران به چاپ رسیده است.

“مندو” پسر بچه ی دوازده ساله ای می باشد که از وقتی پدرش در کارخانه چشم های خود را از دست داده و بیکار شده است، او در کشتی باری (لنج) به نام “شَبوت” پادویی ناخدا سَمیر را می کند. از  آن جایی که او قد کوتاه و شکم بسیار بزرگی دارد همه به جز “سلطان” (موتورچی)، او را مندو خرسه صدا می زنند. آن روز مسافری به نام “برسام”، همراه با یک صندوق چوبی بزرگ و سنگین سوار بر کشتی آنها می شود تا به بندر جارشه برود. ناخدا از همان ابتدا اعلام می کند که داخ، صندوقی پُر از مار می باشد و کسی نباید به آن نزدیک شود. اما از آن جایی که مندو بسیار کنجکاو است سعی می کند از سوراخ هایی که روی جعبه قرار دارد به داخل آن نگاهی بیندازد. او در کمال تجب به جای مار، پنجه های پرنده ای شبیه به عقاب را می بیند؛ درست در همان لحظه برسام از پشت سر، گردن او را می گیرد و به او می گوید نام این پرنده شکاری ” بالابان” است و اگر با کسی درباره ی چیزی که دیده صحبت کند، به ناخدا می گوید او را به داخل آب های خلیج فارس بیندازد. او از دیدن پرنده ها در آن وضع نامناسب با کیسه هایی که روی سرشان کشیده شده، بسیار ناراحت می شود و به سراغ سلطان می رود تا ببیند آیا او اطلاعات بیش تری درباره ی بالابان دارد. او در جواب سوال مندو می گوید: قاچاقچیان این پرنده ها را شکار می کنند و به مدت هشت روز کیسه های چرمی سیاهی را روی سرشان می کشند تا آنها را با کمک لنج ها به سمت بنادر عربی ببرند؛ در این مدت هم پرنده به دلیل ترس و تاریکی که در آن بوده تا حدودی اهلی می شود. در آن جا شیخ های عرب پول بسیاری بابت هر کدام از بالابان ها پرداخت می کنند. مندو بعد از شنیدن این صحبت ها، به فکر فرو می رود او از این که می بیند ناخدا هم در انجام این کار با قاچاقچیان همکاری می کند، عصبانی می شود و درست در همان لحظه فکر عجیبی به سرش می زند.

کتاب اندوه بالابان نوشته ی مهدی رجبی با تصویرگری بهزاد شفق توسط نشر فنی ایران به چاپ رسیده است.

توضیحات تکمیلی

وزن60 g
ابعاد200 × 140 mm
موضوع

محیط زیست

تعداد صفحه

32

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

1

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب اندوه بالابان – مهدی رجبی/ نردبان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

نزدیک های ظهر ناخدا سکان را سپرده بود دست صحبت و رفته بود پایین لنج، چرتی بزند. صاحب و سلطان و برسام هم هر کدام گوشه ای خوابیده بودند. مندو نِی انبانش را برداشت و رفت ته لنج، پشت بارها. رو به دریا ایستاد دلش برای خانه تنگ شده بود. ساز را روی سینه گرفت و در دهنی اش دمید. انگشت هایش روی سوراخ های نی لغزیدند و آهنگی غم انگیز روی عرشه پیچید. ناگهان احساس کرد صدای جیغ خفه ی پرنده ای را شنیده، صدایی شبیه ناله. بالای سرش را نگاه کرد هیچ مرغ دریایی بالای سرش نبود. لحظه ای مکث کرد و گوش خواباند. سکوت بود فقط. دوباره ساز زد و دوباره صدای جیغ. انگار صدای جیغ یا ناله در جواب صدای نی انبان بود. چند بار تکرا کرد. صدا از طرف آن صندوق مرموز می آمد. نی انبان را کنار گذاشت و رفت جلو. می ترسید واقعا مار داخلش باشد. با احتیاط گوش خواباند روی صندوق. خش خش آرامی شنید. روی یکی از سوراخ ها چشم چسباند. چشمش که به تاریکی صندوق عادت کرد، توانست پنجه های تیز و قدرتمند یک پرنده را ببیند. روی سر پرنده پارچه کشیده بودند. ناگهان دستی از پشت دور گردنش قفل شد. وحشت زده برگشت و برسام را پشت سرش دید. برسام گفت: ناخدا بفهمه از لنج شوتت می کنه بیرون! مندو افتاد به التماس: غلط کردُم… نگین ها… خو آخه یه صدایی از توش اومد…برسام گردنش را ول کرد. مندو گفت: پَ اینا که پرنده ان… مار نیستن! برسام گفت: آره… مرغ و خروسن! مندو گفت: فکر کردی خرُم؟ مثل عقاب پنجه دارن خُو. عقابن؟ برسام چشم تنگ کرد و گفت: از فک و فامیلای عقابن! ادای پرواز درآورد: بالابان شنیدی تا حالا؟ مندو گفت: نشنیدُم! خُو کیسه روشونه چرا؟ خُو تو صندوقن برا چی؟ فروخته شدن. اون ور… به شیخ ها… مندو پرسید: خُو از شهر خودشون بخرن خُو. بالابان می خوان چه کنن خُو؟ برسام گفت: اون جا فقط سوسمار دارن! می ری یا برم ناخدا رو بیدار کنم؟ مندو گفت: خُو خفه نشن زبون بسته ها خُو… زیادن؟ برسام داد زد: خفه نمی شن… ناخدا بفهمه دهن لقی ردی اخراجت می کنه… بزن به چاک… مندو به ناچار زد به چاک. مندو ناهار ناخدا و جاشوها را داد و رفت موتورخانه، پیش سلطان. تمام حواسش پیش بالابان ها بود، اما می ترسید ماجرا را به سلطان بگوید. هر وقت دلشوره داشت شروع می کرد به لمباندن. چند تا کُلمپه پشت سرهم انداخت بالا. سلطان مشغول روغن زدن به چرخ دنده ها بود. گفت: مندو؟ چته ئی قد می لُمبونی؟…

 

 

 

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.