کتاب الیور تویست (رمان های جاویدان جهان)

39,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

رمان های جاویدان جهان

نویسنده: چارلز دیکنز

مترجم: محسن فرزاد

انتشارات: افق

شناسه محصول: 4508 دسته: , برچسب‌ها:

39,000 تومان

توضیحات

معرفی کتاب الیور تویست

کتاب الیور تویست از رمان‌های مشهور چارلز دیکنز است که با ترجمه ی محسن فرزاد توسط نشر افق در مجموعه رمان های جاویدان جهان به چاپ رسیده است.

رمان ” الیور توئیست ” نام دومین اثر نویسنده مشهور انگلیسی است که ابتدا در سال‌های ۱۸۳۷ تا ۱۸۳۹ میلادی به صورت پاورقی در یک ماه‌نامه انگلیسی منتشر ‌شد. این کتاب به بررسی اوضاع وخیم یتیم‌خانه ها در انگلستان آن زمان می‌پردازد. الیور نوزادی بود که مادرش بعد از به دنیا آوردن او مرده بود و از آن جایی که هیچ نشانی از پدر و دیگر بستگانش پیدا نکردند او را به یتیم خانه سپردند. او تا نه سالگی پیش پیرزنی به نام ” مان ” بزرگ شد که کودکان یتیم را در بدترین شرایط نگه داری می کرد. سپس به نوانخانه ای رفت که مردی به نام ” بامبل ” آن را سرپرستی می کرد. بامبل به اتفاق دیگر مسئولان نوانخانه تصمیم گرفته بودند به کودکان پسر گرسنگی بدهند تا آن ها با پای خودشان از آن جا فرار کنند. یک روز آقای بامبل الیور را برای درخواست غذای بیشتری تنبیه سختی کرد و سپس او را به شخصی که تابوت ساز بود برای شاگردی سپردند. الیور که به شدت در آن جا نیز آزار می دید تصمیم گرفت از تابوت سازی فرار کند و به لندن برود. الیور خسته و درمانده به لندن می رسد. در آنجا چند پسر او را به خانه ای می برند که سرپرستی اش را مردی یهودی به نام ” فاگین ” به عهده دارد. او از کودکان سوء استفاده می کند و از آن ها در دزدی از اموال مردم بهره می برد. روزی الیور در خیابان پس از دزدی دو پسر و فرار آن ها دستگیر می شود. اما در دادگاه مشخص می شود که او بی گناه است. آقای ” براون لو ” که از او دزدی شده بود تصمیم می گیرد به الیور رنجور و خسته کمک کند. و او را با خودش به خانه می برد. فاگین توسط دختری به نام ” نانسی ” که او هم در دزدی ها مشارکت می کند، از جای جدید الیور با خبر می شود. و به افرادش می گوید که باید الیور را برگردانند و ….

 

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g
ابعاد 180 × 130 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

152

قطع

جیبی

نوع جلد

سخت

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

بیل سایکس می آید

وقتی چارلی و جک به خانه برگشتند، فاگین که در کنار آتش غذا می خورد، با عصبانیت پرسید: «الیور کجاست؟ چه بلایی سر پسرک آمده؟ حرف بزنید وگرنه خفه تان می کنم!»

بچه ها گفتند: «پلیس او را گرفت.»

فاگین لیوانی پر از آب برداشت و با عصبانیت به طرف آنها پرتاب کرد. در همین موقع، در باز شد و آب لیوان روی صورت تازه وارد ریخت. تازه وارد با صدایی خشن گفت: «چه کسی این را پرت کرد؟ با چه خبر شده فاگین؟» بعد سگی پشمالو و سفید را صدا زد و با لگد و ناسزا او را به گوشه ای انداخت. سگ نیز که به رفتار صاحبش عادت کرده بود، در گوشه ای ساکت نشست.

تازه وارد که نامش بیل سایکس بود، مردی تنومند و قوی هیکل و حدودا سی و پنج ساله بود. کتی از مخمل مشکی و شلواری کثیف پوشیده بود. کلاهی قهوه ای بر سر داشت و دستمال کثیفی به دور گردنش بسته بود. دو چشم اخمو هم داشت که زیر یکی از آن ها بامشت کبود شده بود.

سایکس گفت: «بدبخت! بچه ها را اذیت می کنی؟ تعجب می کنم که چرا تاحالا تو را نکشته اند. اگر من جای آن ها بودم، حتما این کار را می کردم. چیزی بده بنوشم. داخلش سم نریزی ها!»

بعد با بچه ها صحبت کرد و آن ها، مووضع دستگیری الیور را برایش تعریف کردند.

فاگین رو به سایکس کرد و گفت: «می ترسم پسره چیزی بگوید و ما را به دردسر بیندازد، اما برای تو بدتر می شود تا برای من، عزیزم!»

سایکس جا خورد و نگاه تندی به فاگین کرد. همه ساکت شدند. انگار همه، حتی سگ، در افکار خودشان غرق بودند. پس از مدتی، سایکس گفت: «یک نفر باید برود و بفهمد در کلانتری چه شده. اگر الیور تا حالا چیزی نگفته و در زندان باشد، تا زمانی که بیرون بیاید جایش راحت است، اما بعد که بیرون آمد، باید یک جوری او را بگیریم.»

هیچ کس حاضر نبود به کلانتری برود. در این موقع دختری به نام نانسی که الیور قبلا او را دیده بود، سر رسید. فاگین گفت: «خودش است! تو می روی عزیزم؟»

نانسی پرسید: «کجا؟»

-به کلانتری تا ببینی بر سر الیور چه آمده. هیچ کس تو را نمی شناسد.

نانسی نمی خواست برود، اما سایکس گفت: «می رود.»

نانسی گفت: «نه نمی روم.»

سایکس گفت: «می رود»

حق با او بود، زیرا سرانجام نانسی با تهدید، تشویق و رشوه، قبول کرد که به کلانتری برود. او پیش بندی بست و کلاهی بر سر گذاشت و به طرف کلانتری حرکت کرد تا ببیند چه بلاییبر سر برادر عزیزش آمده است.

فاگین گفت: «یک دقیقه صبر کن عزیزم! این سبد را هم دستت بگیر، یا این سبد می شوی یک خانم محترم.»

نانسی دختر باهوشی بود. خیلی زود با این خبر که الیور بیمار است و آزاد شده و پیرمردی او را به خانه اش برده است، برگشت. یکی از پلیس ها حتی نشانی خانه ای را که آقای براون لو به درشکه چی داده بود، به او گفته بود.

فاگین گفت: «باید او را پیدا کنیم و برگردانیم، بچه های عزیز! این پول را بگیر نانسی. من به تو و چارلی و جک، اعتماد دارم. فوری بروید و الیور را پیدا کنید.» و آن ها را از در بیرون کرد. سایکس هم سگش را برداشت و از خانه خارج شد. …

نویسنده

نویسنده

” چارلز دیکنز ” در سال ١٨١٢ در انگلیس به دنیا آمد. پدرش منشی اداره کارپردازی و همیشه بدهکار بود. او هفت خواهر و یک برادر دیگر هم داشت. پدر دیکنز، زمانی که او نوجوان بود به دلیل بدهکاری به زندان افتاد و مادرش مجبور شد به همراه فرزندانش مدتی در زندان کنار شوهرش زندگی کند. چارلز هم مجبور شد در یک کارخانه ى واکس سازی کار کند. اما پدرش در دوازده سالگی دوباره او را به مدرسه فرستاد و در چهارده سالگی در یک دفتر وکالت، کارمنشی گری برایش دست و پا کرد. در نوزده سالگی دیکنز جوان توانست شغل خبرنگاری مجلس عوام را به خاطر تند نویسی که از پدرش آموخته بود، به دست بیاورد. اولین رمان دیکنز نامه های پیک ویک نام دارد. دیگر رمان‌های برجسته دیکنز عبارتند از: مغازه ى عتیقه ‌فروشی، سرود کریسمس، زندگی و ماجراجویی ‌های مارتین چوزلویت، دیوید کاپرفیلد، خانه غمزده، دوران مشقت، دوریت کوچک، داستان دو شهر، آرزوهای بزرگ، دوست مشترکمان وعبورممنوع.

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب الیور تویست (رمان های جاویدان جهان)”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت