کتاب آینه های شهر – الیف شافاک

38,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده: الیف شافاک

مترجم: تهمینه زاردشت

انتشارات: نیلوفر

38,000 تومان

توضیحات

معرفی کتاب آینه های شهر

کتاب آینه های شهر اثر الیف شافاک با ترجمه ی تهمینه زاردشت توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

رمان “آینه های شهر”، داستانی تاریخی را برای مخاطب شرح می دهد که به اواخر قرن شانزدهم و فضای سرشار از خفقان و ظلمت کشور اسپانیا بازمی گردد؛ زمانی که مردم این سرزمین، به دلیل ایمان به مذاهبی به غیر از مسیحیت، مورد ظلم و ستم بزرگان و صاحب منسبان گمراه مسیحی قرار گرفته و به صورت زنده، در کوره های آتش سوزانده می شدند. نویسنده در طول محتوای این رمان، روایت های مهیج و جذابی را به صورت پراکنده از زندگی مردم مختلف این شهر روایت می کند.

در ابتدای داستان، با پسر یک پزشک یهودی آشنا می شویم که در این شهر، با ترس و ناامیدی روزگار می گذراند؛ وی مدام این شهر را “شهر آینه ها” خطاب می کند. در بخشی دیگر از داستان، مولف، “آلونزو پرز داررا”، مردی میان سال و صاحب منسب مسیحی را به مخاطب معرفی می کند که مردم را از ایمان به هر مذهبی غیر از مسیحیت باز داشته و به سوی دین مسیحیت دعوت می نماید. او در “آویلا” در خانواده ای بسیار فقیر دیده به جهان گشوده و در شهر آینه ها زندگی می کند. این مرد، از دوران کودکی، همواره زمزمه هایی را از منبعی ناشناس می شنود که نویسنده در طول محتوای داستان، از آن با نام “صدا” یاد می کند. این صدا، مرد قصه را مورد کنترل خود قرار داده و اعمال و رفتارش را هدایت می کند. یکی از بزرگ ترین علاقه مندی های “آلونزو” اندیشیدن به لحظه ی مرگ می باشد و وظیفه خود می داند که انسان ها را با وحشت مرگ شان آشنا سازد. در ادامه، خواننده، شرح پر ماجرای پسر قصه، “آلونزو” و روزگار دردناک سایر مردم شهر آینه ها را مطالعه کرده و مجذوب داستان می گردد.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 430 g
ابعاد 225 × 155 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

378

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

سوم

سال انتشار

1397

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

دلم که می گیرد به خودم یادآوری می کنم برای چه این جا آمده ام. از تکرارش خسته نمی شوم تا سر سوزنی تردید در ذهنم باقی نماند:

ــ به شهر آینه ها آمدم چون در داستانی هستم که پیش از من نوشته شده. در شهر آینه ها هستم چون می خواهم بدانم کیستم.

از وقتی آمده ام می شود گفت پایم را از خانه بیرون نگذاشته ام. فقط یک بار سوار قایق شدم و سری به آن طرف زدم؛ چند باری هم در ساعات خلوت صبحگاهی خاص کوی را گز کردم. همین و بس. در یکی از این پیاده روی ها سنگی در چاه معروف نزدیکی های محله ی بالا انداختم. بعد خم شدم داخل چاه و گوش خواباندم تا صدای برخورد سنگ را با ته چاه بشنوم. اما صدایی نیامد. نه صدای سنگی که در آب بیفتد نه صدای سنگی که به خاک ته چاه بخورد… انگار قبل از این که به ته چاه برسد، در نیمه ی راه بخار شد و به آسمان ها صعود کرد. به خود لرزیدم. نه فقط چاه که این شهر می ترساندم. این جا به هیچ کجا و هیچ چیز نمی ماند. مردمانی سراسیمه با کوچه هایی پرهیاهو. هر لحظه گوش به زنگم؛ در هر چهره ای که می بینم نشانه های آغاز قیامت را می جویم. کسی چه می داند، شاید این منم که نفرین شده ام. شاید این شهر به نظرم وحشتناک می آید چون همیشه با ترس بزرگ شده ام، همیشه از کسی، از چیزی ترسیده ام. هرچه هست سر در نمی آورم. چرا پدرم شهری را که بویی چنین غریب دارد، دوست داشته؟ چرا به این جا آمد؟ و چرا آن را «شهر آینه ها» نامید؟

چند باری خاخام یعقوب به دیدارم آمد. آن قدر پیر است که انگار علاوه بر موها پوستش هم سفید شده. از من برنمی آید بخواهم از پدرم بگوید. به نظر نمی رسد او هم چندان مشتاق باشد در این باره صحبت کند. آدم عجیبی است. گاهی انگار احوالاتم را درک می کند و به من حق می دهد. این گونه مواقع در چشمانش برقی از شفقت می بینم که کاملا با آن بیگانه ام اما چندان معذبم نمی کند. بعضی وقت ها هم جوش می آورد که چرا هنوز به جماعت نپیوسته ام. صدایش را بالا می برد و پایین می آورد تا مواخذه ام کند. خوب، چندان هم ناروا نمی گوید. تا به امروز، یهودیانی که بعد از پشت سر گذاشتن مخاطرات بسیار پای شان به این شهر رسیده قبل از هر کار با دینی آشنا شده اند که این همه مدت در دل و شاید رویاهای شان پنهان می کردند. نام تازه ی این آدم ها گذشته ی تازه ای برای شان به ارمغان آورده. و اما من. مطمئن نیستم بخواهم چنین کاری بکنم. برای منی که نمی دانم کیستم، پذیرش دین بی معناست. مثل آن است که برای سایه ای لباس بدوزی. کدام سایه نیاز به لباس دارد؟

زنی امورات خانه را رتق وفتق می کند و غذایم را می پزد. پیرزنی مسلمان به نام زیشان. علی رغم سنش چنان سخت کوش است که مرا به حیرت وامی دارد. کار که می کند لب هایش مدام می جنبند…

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب آینه های شهر – الیف شافاک”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت