کتاب آوای رستاخیز – آرتور میلر

14,000 تومان

موجود در انبار

(جهان تئاتر، نمایشنامه)

نویسنده: آرتور میلر

مترجم: شیما الهی

انتشارات: چترنگ

شناسه محصول: 78658 دسته: , , برچسب‌ها:

14,000 تومان

توضیحات

کتاب آوای رستاخیز نوشته ی آرتور میلر و ترجمه شیما الهی توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

کتاب “آوای رستاخیز” نمایش نامه ای با محتوای داستانی کمدی – تراژدی می باشد و روایت جذابی را برای مخاطب شرح می دهد. شخصیت اصلی داستان، “ژنرال فلیکس باریوز”، رئیس دولت و رهبر نظامی یک کشور در امریکای لاتین است و مردی را تعقیب می کند که رهبری انقلاب شورشی ها را در این سرزمین برعهده دارد. این مرد توسط مردم با عناوین مختلف خطاب شده و وی را مردی مقدس و پاک می دانند. در ابتدای کتاب می خوانیم که “جنین”، دختر “هنری شولتس” از یک خودکشی نجات یافته است. هنری شولتس، پسرعموی فلیکس باریوز، مردی فیلسوف و عالم می باشد که در بسیاری از جهات با پسرعمویش، اختلاف نظر دارد و از دخترش جنین که به مواد مخدر معتاد شده، نگهداری می کند. بالاخره فلیکس موفق می شود، رهبر شورشی ها را دستگیر کرده و به زندان بیندازد. وی قصد دارد که این زندانی را به صلیب بکشد؛ علی رغم اعتراضات هنری، از تصمیم خود منصرف نشده و بیش از پیش بر آن اصرار می ورزد؛ به دنبال این موضوع، رسانه های امریکایی به فلیکس پیشنهاد پول هنگفتی می دهند تا در مقابل این مبلغ، لحظه ی اعدام و به صلیب کشیده شدن فرد مذکور را از رسانه های خود پخش نمایند. جذابیت و روایی داستان به حدی است که به راحتی با خواننده ارتباط برقرار کرده و او را با قصه ی خویش همراه می سازد.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 140 g
ابعاد 210 × 140 mm
موضوع

نمایشنامه

تعداد صفحه

109

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

2

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

صحنه تاریک. نور روی جنین نشسته بر صندلی چرخ دار می افتد؛ بدنش بانداژ و یک پایش صاف کشیده شده است. تماشاگران را خطاب قرار می دهد.

جنین: اصلا هول نکنید. بالاخره یک روز صبح تصمیم گرفتم از پنجره اتاقم بپرم. در این کشور حتی یک خودکشی موفق هم راحت نیست. انگار یک کم بابت شکستم خوش حالم، اما فقط خدا می ‌داند چرا. ولی همیشه می‌ شود بابت چیزهای عجیب و غریب خوشحال شد…هیچ وقت در زندگی ‌ام توقع شکست نداشتم. من در مقام یک انقلابی شکست خوردم… و وقتی به آن فکر می‌ کنم، حتی زمانی که معتاد شدم – روزی از روزها این لذت به سادگی همراه با شوهرم از دست رفت. ما این جا بدجور به یک انقلاب نیاز داریم. اما آن داستانی دیگر است. دلم نمی‌ خواهد ناله کنم. راستش را بخواهید حالا پس از مرگم، یا بهتر بگویم پس از مرگ تقریبی و بازگشت دوباره ‌ام به زندگی بیش تر احساس خوش حالی می ‌کنم. درد موضوع دیگری است؛ اما خب نمی ‌شود که همه چیز را با هم داشت.

پریدن از پنجره تجربه ی خیلی جالبی بود. یادم است موقع سقوط از طبقه ی سوم گذشتم و حس با شکوه رهایی تمام وجودم را پر کرد. مثل همان موقع که در مدرسه بارنارد بودم و یک روز شنبه به جزیره ی کانی رفتم و سوار ترن هوایی شدم و چنان فرود آمدم که انگار دیگر هرگز قرار نیست اوج بگیرم. این بار خبری از اوج گرفتن نبود و با هوا یکی شدم. احساس کردم شفاف شده ام و همه چیز را مثل کرکس شبیه ببر واضح و شفاف می دیدم. از کنار درخت نورای غول پیکرمان که لاش خوری جوان روی شاخه اش نشسته بود و شپش هایش را می کشت، گذشتم. وقتی از طبقه ی دوم رد شدم، ابری به شکل پیانویی بزرگ بالای سرم دیدم. تقریبا می توانستم مزه اش را توی دهانم حس کنم. بعد ترک های پگیاده رو را دیدم که به من نزدیک می شد و چوب بستنی ای که لکه ی کم رنگ شکلات رویش بود. و هر چند که دیدم عجیب به چشمم ارزشمند بود و برای لحظه ای فکر کردم به خدا باور دارم؛ یا حداقل به چشم هایش، یا چشم هایی که همه چیز را دقیق زیر نظر داشت.

[نور روی هنری شولتس می افتد]

پدرم برگشته که کمک کند. دارم سعی می کنم فکر نگرانی هایش باشم، آن هم بعد این همه سال. مثل خیلی از دیوانه ها گاهی ایده ی ابلهانه ی خاصی به ذهنش می رسد. حالا هم با این که خودش فیلسوف است، معتقد است که باید بی خیال فکرهایی بشوم که فقط به افکار دیگر ختم می شوند. در عوض باید روی مسائل واقعی و عینی تمرکز کنم. می گوید روس ها از تمام انسان های تاریخ بیش تر عقیده و نظر داشتند و آخر سر هم به فنا رفتند. اما امریکایی ها هیچ ایده و نظری نداشتند و پشت سر هم موفقیت نصیب شان شد. دارم سعی می کنم هیچ عقیده ای نداشته باشم.

پاپا شبیه کشورمتان است؛ کشتی شناوری که هیچ کس…

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب آوای رستاخیز – آرتور میلر”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت