کتاب آب زیپو – آنا ویم شنایدر

10,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده: آناویم شنایدر

ترجمه: زهرا معین الدینی

انتشارات: نشر نو

کتاب آب زیپو نوشته آنا ویم شنایدر با ترجمه زهرا معین الدینی در نشر نو به چاپ رسیده است.

این کتاب که اولین بار در سال 1984 منتشر شد، در واقع روایتی از زندگی نویسنده، به قلم خودش می باشد. او داستان زندگی اش را با قلمی زیبا و روان بیان می کند و با وجود این که در زندگی سختی های زیادی متحمل شده اما هرگز در روایت هایش نگاهی همراه با حسرت به گذشته ندارد. آنا ویم شنایدر در سال 1919 در روستای کوچک و دورافتاده ای به دنیا آمد. وقتی تنها هشت سال داشت مادرش از دنیا رفت و مسئولیت های زندگی در دوران کودکی به گردن او افتاد. آنا مجبور بود شیطنت های کودکی اش را به همین زودی به دست فراموشی بسپارد و کارهای خانه و مراقبت از خواهر و برادرهای کوچک تر از خودش را به عهده بگیرد. روزگار کودکی او با زحمت های بسیار گذشت و هنگامی که ازدواج کرد باز هم ورق سرنوشت برایش برنگشت. حتی بعد از ازدواج هم این آنا بود که مجبور به انجام دادن انبوهی از کارها آن هم به تنهایی بود. همسرش آلبرت، به جبهه رفته بود و آنا ناچار به رسیدگی کارهای خانه و مزرعه بود. این زن ساده روستایی، همیشه علاقه داشت که داستان زندگی خودش را بنویسد. او با وجود این که پنج سال بیش تر به مدرسه نرفته بود و به غیر از کتاب مقدس مطالعه دیگری نداشت، توانست آروزیش را عملی کند و روایت گر زندگی خویش باشد. نوشته های او درباره خود و اطرافیانش کاملا واقع بینانه و بدون متهم کردن دیگران است. آب زیپو به قدری جذاب و خواندنی است که در سال 1989 “یوزف فیلزمایر” با اقتباس از آن فیلمی ساخت که  بسیار مورد توجه قرار گرفت.

اطلاعات بیشتر

ابعاد 190 × 130 mm
تعداد صفحات

139

سال انتشار

1395

قطع

رقعی

نوبت چاپ

1

نوع جلد

جلد نرم

برشی از متن کتاب

وقتی پدر از شهر برمی گشت خیلی از آمدنش خوشحال می شدیم مدام چشممان به ساعت بود تا این که بالاخره او را توی دره می دیدیم. پنج تایی از بالای تپه به طرفش می دویدیم هیچ وقت یادش نمی رفت برایمان چوب شور بیاورد. به هر دو نفر  یک دانه می داد. معمولاً پنج تا چوب شور با خودش می‌ آورد.

دیگر هیچ وقت چوب شوری به آن خوشمزگی نخوردم اما در اولین روز شرکت در جشن تکلیف حسابی حالم گرفته شد همه بچه ها پیشاپیش پز می دادند که بعد از ظهر با پدر و مادرشان به مهمان خانه می‌ روند بعد از نیایش من و پدرم در محوطه کلیسا ایستاده بودیم بقیه پدر و مادرها با بچه هایشان در مهمانخانه بودند اما پدر من همینطور بیخیال با مردها حرف می‌ زد. یواشکی لباسش را کشیدم و گفتم: گشنمه برام چوب شور میخری؟ اما او گفت: گشنت نیست چیزی هم نمیخوای. بعد هم راهی خانه شدیم و پدر نیمی از راه را یک بند به من بد و بیراه گفت.

یک روز در مدرسه آقای مدیر پیش من آمد و پرسید که آیا اجازه دارید در مدرسه نمایشی ببینید برادرهایم گفتند نه پدر هیچ وقت بابت این جور چیزها پول نمی دهد آقای معلم گفت که خودش پول ما را می دهد پدر هم اجازه داد برویم. نمایش برای من یکی معرکه بود دیگر در تمام دوران مدرسه نمایشی ندیدم. داستان هنزل وگترل بود.

یک روز تخم مرغ فروشی به سراغمان آمد تا تخم مرغ ها را یک جا از ما بخرد کالسکه کهنه‌ ی همراهش بود که سگی بزرگ به آن بسته بود. سگ قلاده قشنگی داشت و مثل اسب کالسکه را به تنهایی می کشید حسابی هم پروار بود اما سگ ما، شکرل کوچولو بود برادرهایم خوب تربیتش کرده بودند ما همیشه هیجان‌ زده چشم به راه تخم مرغ فروش بودیم همین که به مزرعه نزدیک می‌ شد پسرها شکرل را ول می‌ کردند و به جان سگ بزرگ می انداختند در یک چشم به هم زدن مهیج ترین جنگ سگ ها راه می‌افتاد. سگ بزرگش قلاده اش را به زور باز می‌کرد طوری که تکه پاره میشد این صحنه برای ما بچه ها بسیار جالب لب بود تخم مرغ روش مجبور میشد خودش کالسکه اش را هل بدهد و سگ ما سر سخت بود و البته همیشه برنده جنگ. برای همین تخم مرغ فروش از ما خواست تا دوشنبه ها که می آید سگمان را ببندیم. برای همین از آن به بعد شکرل در خانه و بیش تر روی ایوان بود. آن قدر وحشی بود که هیچ بنی بشری جرأت نمی‌ کرد وارد خانه مان شود. دفعه بعد که تخم مرغ فروش آمد شکرل روی ایوان بود از آن جایی که هر دو سگ با هم بد بودند خشمگین برای هم پارس کردند شکرل روی نرده ایوان بود و از زور عصبانیت از  پوزه اش کف می ریخت. تخم مرغ فروش با احتیاط سگش را رها کردو سگ از روی غیض به شکرل که آن بالا بود پارس کرد. شکرل روی نرده تعادلش را از دست داد و پایین افتاد بعد هم جنگی تن به تن. پدر و تخم مرغ فروش با چوب دستی و جارو افتادند به جان سگ هایی که سرسختانه با هم درگیر بودند اما وضع بدتر شد ما با خوشحالی تماشا می‌ کردیم ماجرا خیلی مهیج بود و خدا خدا می کردیم که سگمان در این دعوا برنده شود همین طور هم شد چون شکرل سریع تر و چابک تر بود و آن یکی خیلی چاق بود.

Be the first to review “کتاب آب زیپو – آنا ویم شنایدر”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب آب زیپو - آنا ویم شنایدر

10,000 تومان