کتاب گورچین – شهره احدیت/ انتشارات نگاه

نویسنده: شهره احدیت

انتشارات: نگاه

قیمت برای شما: 9,500 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب گورچین نوشته شهره احدیت توسط نشر نگاه به چاپ رسیده است.

داستان این کتاب در مورد زنی است که به دلیل مشکلات ناباروری، تصمیم می گیرد با همسر خود، برای لقاح مصنوعی به آلمان سفر کند. او در این راه پر فراز و نشیب بالاخره موفق می شود، فرزندش را به دنیا بیاورد اما در این مسیر ناهموار مشکلات مختلفی گریبان گیرش می شود که این مشکلات، تم اصلی داستان را تشکیل می دهند. راوی داستان، یعنی کاراکتر زن نابارور، با همان جملات آغازین کتاب مخاطب را به فضایی متفاوت یعنی فضایی که خودش در آن زندگی می کند، می برد. از زمانی که زن شروع به روایت داستان می کند، مخاطب با پی بردن به ذهنیاتِ او از طریق مکالمه هایش با اطرافیان، شخصیت واقعی اش را می شناسد و در می یابد او زنی است قدرتمند که با صبر و استقامت های فراوان سعی بر حفظ زندگی زناشویی اش دارد. البته گاهی اوقات در برش های زمانی مختلف راوی دانای کل، روایت قصه را بر عهده می گیرد و از دنیای بیرونی و درونی این زن و شوهر می گوید. “شهره احدیت” با نثری فوق العاده، زیبایی قلمش را به رخ همگان می کشد و به گونه ای با کلمات بازی می کند که مخاطب در بازی های زبانی و فوت و فن های نویسندگی اش غرق می شود. البته این غرق شدگی مخاطب به دلیل عدم درک ماجرا نیست، درک این بازی ها به هیچ عنوان سخت نیست و خواننده به راحتی با جملات جادویی این رمان ارتباط برقرار می کند.

کتاب گورچین نوشته شهره احدیت توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن230 g
ابعاد210 × 145 mm
موضوع

داستان ایرانی

تعداد صفحه

184

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

2

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب گورچین – شهره احدیت/ انتشارات نگاه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

تا چشم کار می کند خاک سرخ است که همه جا را گرفته. خاک، خاک که تا مچ پاها بالا آمده. صفا دست مارال را در دست می‌گیرد. توی خاک فرو می روند و می روند. مارال بر می ‌گردد به عقب، مهری سرگردان می دود. هراسان به دنبال صفا. مارال سر بلند می کند رو به آسمان. خاک همه آسمان را گرفته. آسمون و زمین سرخ. غبار نمی ‌گذارد جایی را خوب ببین.د اینجا کجاست؟ چه وقت است؟ از کجا تیری می آید که می نشیند بر چشم مارال؟ از همان تیرها که قدیم می گذاشتند در چله کمان و رها می‌کردند. مارال چشم برهم می گذارد و می گشاید. از گوشه چشم پرخون مارال، آبراه باز می‌کند، سرریز می ‌شود تا تن او. مگر چشم مارال دریا بود؟ آب می ریزد پایین روی خاک. خاک ها گل می شوند. بعد آب همه جا را می گیرد. خاک ها دریا می‌شوند. صفا غرق در دریا است. جایی میان آب بال بال می ‌زند. سرش هزار بار می رود پایین و می آید بالا. مارال غرقه در آب سردرگم، حیران از صفا دور می شود.

صفا دست و پا می زند. باید خودش را جمع کند تا بتواند مارال را نجات دهد. شنا می کند. آن قدر تند شنا می کند که خودش هم باور ندارد. سر بلند می ‌کند و هوا را به درون می ‌کشد. همه ی نیرویش را روی دست هاش جمع می ‌کند. انگار آقاجون هم جایی آن دورها است. صفا می بیند و نمی ‌بیند. دو دست را به زیر تن مارال می ‌برد. مارال حالا در دست ‌های صفاست. شنا می ‌کند. نفسش تنگ است؛ بالا نمی آید. هراسان مارال را به کناره می رساند. این جا کجاست؟ مارال را پرت می کند روی شن ها. چشم های مارال بسته است. شاید زخم تیر باشد گوشه چشمش. سینه اش بالا و پایین می رود. شکمش کوچک شده مثل قبل. چشم که باز می ‌کند، برمی‌گردد به طرف دریا، کسی توی آب غوطه می ‌خورد، کسی فریاد می ‌زند، در آب فرو می ‌رود. مارال فریاد می ‌زند. مارال با خشم به صفا نگاه می کند و از جا می پرد. می‌دود به طرف دریا مهری دست و پا می ‌زند. مهری دور و دورتر می ‌شود. مهری فریاد می ‌زند: صفااا چه کنم؟ چه طور بروم توی آب؟ رمقی نمانده برایم. مارال سرگردان و مویه کنان توی آب راه می رود. مهری دور و دورتر می‌شود. دریا پر از گل است.

صفا خیس عرق روی تخت می نشیند بوی ادکلن ژوپ باز فضا را پر کرده. هنوز هم هست. بویی غریب که دیوانه اش می کند. از جا بلند می شود می ‌رود آشپزخانه سرش را می گیرد زیر شیر ظرفشویی. کابوس رهام نمی کند. سال‌هاست هر بار جوری به سراغم می آید. شده همدم شبهام. با من می خزد زیر پتو و می شود همراهم. مثل این بوی لعنتی که نمی دانم از کجا می پیچد توی خانه. آدم می ‌تواند وقتی خسته است برود سفر، بخوابد، با دنیا قهر کند ولی این لعنتی را نمی شود ول کرد، همه جا می آید، هرجا که بخوابم. گاهی شبها می رود مرخصی. یک هفته که شد باور می کنم که تمام شد اما دوباره شبهام را پر می کند.

صفحه ۶۸

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.