کتاب کرکس – انتشارات هوپا

(نامزد دریافت کتاب برتر به انتخاب نوجوانان بلژیک)

نویسنده: اروین کلس – والتر باله

مترجم: نارسیس زهره نسب

انتشارات: هوپا

 

قیمت برای شما: 20,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب کرکس نوشته‌ی اِروین کِلَس و والتر باله با ترجمه‌ی نارسیس زهره نسب توسط انتشارات هوپا به چاپ رسیده است.

لیزا و سیمون، دو دوست صمیمی هستند. آن ها نقاط مشترک زیادی دارند؛ با هم در یک  مدرسه و کلاس درس می خوانند، دریک محله زندگی می کنند و پدرهایشان در یک شرکت کار می کنند، البته باید بگوییم که کار می کردند؛ چون همین چند وقت پیش، پدر سیمون از شرکت اخراج شد و الان بیکار است. این موضوع تاثیر بدی روی زندگی خانواده‌ی سیمون گذاشته و آرامش آن ها را به هم ریخته ؛ شرکت کرکس که پدر سیمون در آن کار می کرد، یکی از بزرگترین شرکت های اتومبیل سازی کشور بود که اخیرا با کاهش فروش مواجه گردیده و مجبور به اخراج تعدادی از کارکنانش شده بود. یک روز صبح که سیمون و لیزا در حال رفتن به مدرسه بودند، به پسری به نام بن برمی خوردند که بعدا معلوم می شود هم کلاسی جدیدشان است. با ورود بن که رفتار مرموزی دارد، همه چیز دستخوش تغییراتی می شود. سیمون و لیزا متوجه می شوند که اتو میلر، رییس شرکت اتومبیل سازی کرکس و فرانک وولف در تعقیب بن هستند. آن ها حدس می زنند که او با مشکلات به وجود آمده در شرکت کرکس در ارتباط بوده و توی دردسر بزرگی افتاده است. آیا لیزا و سیمون می توانند او را از این دردسر برهانند؟

کتاب کرکس نوشته‌ی اِروین کِلَس و والتر باله با ترجمه‌ی نارسیس زهره نسب توسط نشر هوپا به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن210 g
ابعاد180 × 150 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

252

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

2

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب کرکس – انتشارات هوپا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

بِن در آینه‌ی کوچکی که لیزا با دست های لرزان در اختیارش گذاشته بود، نگاه می کرد. انگشتانش با احتیاط روی زخمی که لیزا تازه دوخته بود، لغزید و آهسته ناله کرد.

لیزا با کنجکاوی و ترس به بن نگاه می ‌کرد. پرسید: “درد داری؟” بن الکی خندید. “خوب می شود. از این بدترش سرم آمده.”

“الان چطوری؟”

“انگار کامیون از روی بدنم رد شده باشد.”

سیمون به خنده گفت: “یک جورهایی حق داری.”

بن می خواست از جایش بلند شود که متوجه شد سیمی از نافش به لپ تاپ وصل شده است. بعد سر بلند کرد و گفت: “پس جایش را پیدا کردید.”

لیزا سر تکان داد. “سیمون تو را تعمیر کرد.”

بن زیر لب گفت: “ازت متشکرم.”

سیمون گفت: “امیدوارم چیزی را اشتباهی وصل نکرده باشم. اولین بارم بود که…” به او خیره شد و با نیشخند گفت: “که ربات به این بزرگی را تعمیر می کردی؟”

سیمون با لبخند گفت: “یک جورهایی.” هنوز نمی دانست در این موقعیت چطور باید رفتار کند.

لیزا با نگرانی پرسید: “دلت می‌خواهد چیزی بنوشی؟”

بن سر تکان داد. “خیلی ممنونم، مایعات برای سیستم داخلی بدن من خوب نیست. از بیرون ضد آب هستم اما از تو… نه. آب و برق هیچ وقت رابطه‌ی خوبی با هم نداشته‌اند.”

“چیز دیگری لازم داری برایت بیاورم؟”

“نه متشکرم.”

بن دوباره به زخمی که لیزا آن را دوخته بود نگاه کرد. بعد آه کشید. “یک زخم جدید.”

سیمون گفت: “از این زخم ها زیاد داری.”

بن سر تکان داد. “زیاد…” سیمون پرسید: “همه اش به کرکس مربوط می شود؟”

دل گفت: “آره.”

“وولف باعث و بانی این زخم ها است؟”

“اگر می‌خواهی بدانی که او مرا شکنجه داده یا نه، جوابم منفی است.”

“پس چه اتفاقی برایت افتاده؟”

“از من توی تصادف های طراحی شده استفاده می کردند.”

لیزا و سیمون سردرگم به هم نگاه کردند. لیزا گفت: “نمی‌فهمم. منظورت از تصادف های طراحی شده چیست؟” بن با حوصله برایشان توضیح داد. “من را مخصوصا برای همین کار ساخته اند. معمولا کارخانه‌ها این جور آزمایش ها را با عروسک های مجهز به ضربه گیر انجام می دهند. اما کر کس می خواست با یک مدل پیشرفته‌تر کار کند. برای همین من را طراحی کردند. بن یعنی: برترین نمونه. البته در پیوند ساختار بیولوژیکی با شبکه ی پیچیده ای از الکترودها.”

“یعنی می خواهی بگویی تمام این زخم ها به خاطر تصادف های آزمایشی است؟”

“آره.”

جواب من تاثیر عمیقی روی آن ها گذاشت. سیمون با ناراحتی گفت: “اما یکی دوتا که نیستند! خیلی زیادند.”

بن همه‌ی آن تصادفات را به یاد می آورد. ابروهایش را بالا برد و گفت: “بعضی از این زخمها دردناک تر از بقیه هستند. البته هدف این آزمایش ها هم این بود که من درد واقعی آدم هایی را که تصادف می کنند تجربه کنم.”

لیزا گفت: “وحشتناک است. کی چنین فکری به ذهنش رسیده؟”

بن در کمال بی احساسی گفت: “پدرم.”

“رئیس کارخانه؟”

“آزمایش ها باید آن قدر واقعی باشند تا از نتیجه‌ی آن ها بتوانند ماشین های امن تر و قابل اعتماد تری بسازند.”

“خودش تو را ساخته؟”

بن سر تکان داد. “مادرم من را ساخته، سلی هوفمان. او هم برای کارخانه‌ی کرکس کار می کند.”

سیمون گفت: “یعنی تو جزو اموال شخصی کارخانه هستی؟”

“برای اطمینان این را روی گردنم خالکوبی کرده اند.”

“برای همین است که وولف به در و دیوار می زند تا تو را گیر بیندازد؟”

بن سر تکان داد. “اما من دیگر به آنجا بر نمی گردم. نمی‌خواهم بیشتر از این درد بکشم.”

“پس درست است که فرار کرده ای…

 

 

 

 

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.