کتاب مسخ و درباره مسخ – کافکا/ فرزانه طاهری/ انتشارات نیلوفر

نویسنده: فرانتس کافکا

ترجمه: فرزانه طاهری

انتشارات: نیلوفر

قیمت برای شما: 17,500 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب مسخ و درباره مسخ نوشته فرانتس کافکا ترجمه فرزانه طاهری توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.

کتاب “مسخ” رمانی جذاب و خواندنی می باشد که حکایتی کاملا متفاوت از آن چه تاکنون خوانده اید را برای شما شرح می دهد. شخصیت اصلی داستان، “گرگور زامزا”، پسری جوان و زحمت کش است که در کنار پدر و مادر پیر و تنها خواهرش، زندگی می کند. او سرسختانه تمامی بار مخارج و هزینه های زندگی خانواده را بر دوش کشیده و به شغل بازاریابی پارچه می پردازد. گرگور جهت انجام وظیفه ی کاری اش همواره با قطار به نقاط مختلف سفر کرده و با افراد متعددی ملاقات می نماید. از همین روی، روزهای بسیار سخت و خسته کننده ای را پشت سر می گذارد اما چاره ای به ادامه ی فعالیتش ندارد زیرا که والدین او به صاحب کارش بدهکار هستند و وی باید از این طریق، بدهی آن ها را پرداخت کند. در یکی از همین ایام که مطابق معمول باید برای رفتن به سفری کاری آماده می شد، به محض بیدار شدن از خواب با صحنه ی عجیبی مواجه می گردد؛ پسر قصه خود را در قالب یک حشره ی عظیم الجثه می بیند؛ در ابتدا تصور می کند که درخواب و رویا است اما پس از گذشت اندک زمانی پی به واقعی بودن ماجرا برده و دچار شوک بزرگی می شود. این تغییر ظاهر، او و خانواده اش را با وقایعی پر کشش رو به رو ساخته و حکایتی جذاب را برای خواننده روایت می کند. در ادامه ی کتاب نیز “ولادیمیر نابوکف” با بهره گیری از علم خویش، این اثر پرمحتوا و قابل تامل کافکا را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.

کتاب مسخ و درباره مسخ نوشته فرانتس کافکا ترجمه فرزانه طاهری توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن170 g
ابعاد210 × 140 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

144

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

12

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب مسخ و درباره مسخ – کافکا/ فرزانه طاهری/ انتشارات نیلوفر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

یک روز صبح، گرگور زامزا از خوابی آشفته بیدار شد و فهمید که در تختخوابش به حشره یی عظیم بدل شده است. بر پشت سخت و زره مانندش خوابیده بود و سرش را که کمی بلند کرد، شکم قهوه ای طاق ضربی شکل خود را دید که با کمان هایی به چند بخش تقسیم شده بود و رو اندازش که کم مانده بود به کلی از رویش بلغزد به سختی بر بالای آن گنبد مانده بود. پاهای بی شمارش با نازکی رقت انگیزشان در قیاس با تنه اش، در مانده در برابر پشمانش می لولیدند.

با خود گفت: «چه بر سرم آمده؟» خواب نبود. اتاقش، اتاق خواب معمول انسان ها، گر چه کمی کوچک، آرام در میان چهار دیوار آشنا قرار داشت. بالای میز که یک ردیف مسطوره ی پارچه رویش باز شده بود – زامزا بازاریاب شهرستان بود – تصویری آویزان بود که کمی قبل از یک مجله ی نفیس چیده و در یک قاب طلایی زیبا گذاشته بود. تصویر خانمی بود با کلاه خز و شال خز، صاف نشسته بود و دست پوش خز سنگینی را که تمام ساعدش در آن پنهان شده بود رو به بیننده بالا آورده بود.

بهد چشم گرگور به سوی پنجره چرخید و از هوای گرفته – صدایی برخورد قطره های باران به هره ی فلزی پنجره به گوشش می رسید – دلش خیلی گرفت. با خود گفت: «چطور است چند دقیقه ی دیگر بخوابم و همه ی این مزخرفات را فراموش کنم.» اما اصلا عملی نبود، چون عادت داشت که به پهلوی راست بخوابد و در وضعیت فعلی اش نمی توانست به آن طرف بغلتد. هر چه سعی کرد تا خود را به دنده ی راست بیندازد، مدام دوباره به پشت می غلتید. شاید صد بار امتحان کرد، با چشم های بسته تا وول وول خوردن پاهایش را نبیند و بالاخره زمانی دست برداشت که در پهلویش درد خفیف مبهمی را احساس کرد که تا آن زمان هرگز احساس نکرده بود.

با خود گفت: «خدایا، چه شغل طاقت فرسایی انتخاب کرده ام! هر روز در راه. دشواری کار خیلی بیش تر از کار در دفتر است، وانگهی، عذاب سفر هم هست، دل واپسی عوض کردن قطار، خوردن غذاهای مزخرف وقت و بی وقت، مدام دیدن چهره های تازه، بدون رابطه ای که ادامه پیدا کند یا صمیمانه تر بشود. گندش بزنن!» بر بالای شکمش احساس خارش مختصری کرد؛ آهسته خودش را به پشت به طرف تاج تخت خواب کشاند تا بتواند سرش را راحت تر بالا بگیرد؛ محل خارش را پیدا کرد که پوشیده از خال های کوچک سفید بود که اصلا سر در نمی آورد که چه اند؛ و تا خواست با یکی ازر پاهایش آن نقطه را لمس کند، فورا آن را پس کشید، چون این تماس تمام بدنش را به رعشه انداخت.

دوباره سرید و به وضع اول برگشت. با خود گفت: «معلوم است که این سحر خیزی ها آدم را حسابی خرفت می کند. آدمیزاد به خواب کافی نیاز دارد. بازاریاب های دیگر مثل زن های حرمسرا زندگی می کنند. مثلا قبل از ناهار که به هتل بر می گردم تا سفارش ها را در دفتر ثبت کنم…

 

فهرست

یادداشت مرتجم بر چاپ دهم – ۱۳۹۳

یادداشت مرتجم بر چاپ اول – ۱۳۶۸

یادداشت مرتجم بر ویراست دوم – ۱۳۷۱

مسخ / فرانتس کافکا

یادداشت مرتجم بر درسگفتارها

خوانندگان خوب و نویسندگان خوب / ولادیمیر نابوکف

درباره ی مسخ / ولادیمیر نابوکف

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.