کتاب کشتن مرغ مینا – هارپر لی

34,000 تومان

نویسنده: هارپر لی

مترجم: فخرالدین میررمضانی

انتشارات: امیرکبیر

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب کشتن مرغ مینا نوشته هارپر لی و ترجمه فخرالدین میررمضانی در انتشارات امیرکبیر به چاپ رسیده است.

این کتاب در مورد دختری به نام “اسکات فینچ” می باشد که در شروع کتاب حدود شش سال دارد و داستان از زبان او روایت می شود. پدر این دختر یعنی “اتیکوس فینچ”، وکیل سفید پوستی است که وکالت یک جوان سیاه پوست به نام “تام رابینسون” را به عهده گرفته است. این جوان در دورانی که تبعیض نژادی در آمریکا بیداد می کند، متهم به تجاوز به یک دختر سفیدپوست شده است و حالا اتیکوس می کوشد این اتهام ناروا را که تنها به علت تبعیض نژادی به رابینسون زده شده است، از او رفع کند. هارپرلی، پدرِ این دختر که وکیلی انسان دوست و پدری مهربان می باشد را به سمبلی از بی باکی برای برقراری عدالت تبدیل کرده است و مرغ مینا را نیز نمادی برای بی عدالتیِ نژادی نمایش می دهد. “کشتن مرغ مینا” از روزهای اولیه انتشار تاکنون توانسته است دنیای ادبیات را دگرگون کند و با فروش بیش از 40 میلیون نسخه، به یکی از پر فروش ترین آثار ادبی دنیا تبدیل شود. علاوه بر این، کتاب حاضر تاکنون به بیش از 40 زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده و با بیانی روان و گیرا، مسئله تبعیض نژادی و بی عدالتی هایی که صرفاً به خاطر تنوع رنگ پوست صورت می گیرد را مورد بررسی قرار می دهد.

توضیحات تکمیلی

ابعاد210 × 145 mm
تعداد صفحات

قطع

نوبت چاپ

نوع جلد

برشی از متن کتاب

عمه الکساندرا در مورد لباس من خیلی متعصب بود. اگر شلوار می پوشیدم نمی ‌توانستم امیدوار باشم که احتمالاً روزی یک بانو به حساب بیایم. گفتم با لباس دخترانه نمی‌توانم هیچ کار بکنم و جوابم این بود که اصلا قرار نیست کارهایی بکنم که مستلزم پوشیدن شلوار باشد. به نظر عمه الکساندرا می بایستی با اسباب بازی هایی از قبیل منقل، قوری و استکان نلعبکی بازی کنم و گردنبند مرواریدی را که به مناسبت تولدم به من داده بود و هر سال یک دانه به آن اضافه می ‌شد، بر گردن بیاویزم. علاوه بر این توقع داشت که در زندگی تنهای پدرم، پرتویی از نور خورشید باشم. فکر می کردم که آدم با شلوار هم می توانند پرتویی از نور خورشید باشند ولی عمه الکساندرا توضیح داد که باید مثل یک پرتو از نور رفتار کرد و من خوب به دنیا آمده ام اما متاسفانه سال به سال بدتر شده ام. او احساسم را جریحه ‌دار می‌کرد و دائماً خونم را به جوش می‌آورد. بالاخره یک بار در این باره با آتیکوس حرف زدم. پدرم عقیده داشت که در خانواده ما به اندازه کافی پرتو نور خورشید وجود دارد و من می توانم به راه خود بروم. قضاوت او درباره من منفی نبود.

برای خوردن غذای کریسمس، سر میز کوچکی در اتاق غذاخوری نشستم. جیم و فرانسیس با بزرگترها سر یک میز نشستند. مدت‌ها بود به جیم و فرانسیس اجازه داده شده بود که سر میز با بزرگترها غذا بخورند. ولی عمه الکساندرا همچنان مرا مستثنا می کرد. اغلب فکر می ‌کردم که به نظر او اگر من سر میز بنشینم چه خواهم کرد؟ مثلا می ترسد ناگهان از جا برخیزم و چیزی را به زمین بیندازم؟ گاهی دلم می ‌خواست خواهش کنم بگذارد فقط یک بار با بقیه سر میز بنشینم تا ثابت کنم چقدر تربیت شده هستم. مگر نه این بود که هر روز در خانه خودمان بدون اینکه مرتکب اشتباهی بشوم، سر میز غذا می خوردم؟ از آتیکوس خواستم به نفع من اعمال نفوذ کند ولی او گفت که نفوذی ندارد. ما مهمان بودیم و می بایستی هر جا صاحبخانه تعیین کرد بنشینیم. او همچنین گفت که عمه الکساندرا دخترها را زیاد درک نمی کند زیرا هیچ وقت دختر نداشته است.

در عوض، آشپزی عمه الکساندرا همه این چیزها را تلافی می کرد، سه نوع گوشت، سبزی های تابستانی از انبار آذوقه، کمپوت هلو، هفت در بهشت غذای مختصر کریسمس او را تشکیل می ‌داد. بعد از ناهار، بزرگترها به اتاق نشیمن رفتند و با معده های سنگین آنجا نشستند. جیم کف اتاق دراز کشید و من به حیاط عقب رفتم. آتیکوس با صدای خواب آلودی گفت «پالتوت رو بپوش»  و من وانمود کردم که نشنیدم.

روی پلکان ایوان عقب، فرانسیس کنارم نشست. گفتم: ناهار امروز عالی بود غذای به این خوبی تا حالا نخورده بودم.

-مادربزرگ در آشپزی غوغا می کند. میخواد به من هم یاد بده که چه جور آشپزی می ‌کنند.

من که از تصور جیم با پیش بند آشپزی خنده ام گرفته بود گفتم پسرها که آشپزی نمی کنند.

– مادربزرگ میگه هر مردی باید آشپزی بلد باشه تا اگه حال زنش خوب نبود، مواظبش باشه و خدمتش را بکنه.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب کشتن مرغ مینا – هارپر لی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.