کتاب هایدی – پینه دوز

6,000 تومان

نویسنده: یوهانا اشپیری

مترجم: مهسا طاهریان

انتشارات: پینه دوز

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب هایدی نوشته ی یوهانا اشپیری و ترجمه ی مهسا طاهریان توسط انتشارات پینه دوز به چاپ رسیده است.

” هایدی ” دختر یتیمی است که از زمانی که خیلی کوچک بوده خاله اش ” دِت ” از او نگه داری کرده است. خاله دت به تازگی در شهر فرانکفورت شغلی پیدا کرده و برای همین هایدی را پیش پدربزرگش که در شهر ” دُرفلای ” می برد. پدربزرگ پیرمردی خشن و بد اخلاق است که در یک کلبه ی کوچک بالای کوه زندگی می کند. هایدی از بودن در کوهستان و دیدن مناظر آن جا و زندگی در کنار بزها و طبیعت بکر لذت می برد. او با ” پیتر ” که بزها را به چراگاه می برد و مادربزرگش که پیرزنی نابینا است دوست می شود. یک سال بعد خاله دت به دنبال هایدی می آید و او را به شهر فرانکفورت می برد. یکی از تاجران شهر برای دخترش ” کلارا ” که در راه رفتن مشکل دارد، دنبال دوست و هم بازی می گردد. ورود به شهر و خانه ی بزرگ در فرانکفورت برای هایدی جالب است. او در آن جا توسط معلم کلارا دروس مدرسه را یاد می گیرد و با سواد می شود. اما او دلش برای کوهستان و پدربزرگش به شدت تنگ شده و …

تصاویر کتاب را ” جان دیلو ” به تصویر کشیده است. کتاب برای گروه سنی ب و ج مناسب می باشد. بر اساس رمان هایدی فیلم ها و انیمیشن های بسیاری تا کنون ساخته شده است.

کتاب از مجموعه ی ” داستان های کلاسیک ” به چاپ رسیده است. این کتاب ها در اندازه ای کوچک به چاپ رسیده و دارای صفحات اندکی هستند و خواندن آن ها کودکان را خسته نمی کند. به علاوه این کتاب ها دارای تصاویر رنگی و زیبایی هستند.

کتاب هایدی نوشته ی یوهانا اشپیری و ترجمه ی مهسا طاهریان توسط نشر پینه دوز به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 50 g
ابعاد 170 × 120 mm
موضوع

داستان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

51

قطع

جیبی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

2

سال انتشار

1395

نویسنده

” یوهانا اشپیری “، نوسنده ی زن سوئیسی در 12 ژوئن 1827 در روستای هرزلی متولد شد. او در کوه های آلپ در سوئیس بزرگ شد به مدرسه رفت و سپس تدریس کرد. بعد از آن زبان و پیانو را در زوریخ مطالعه کرد. در سال 1852، با برنارد اشپیری که وکیل بود، ازدواج کرد. او اولین رمان خود را در سال 1871 منتشر کرد. در سال 1880 اسپایری برای نگارش کتاب هایدی مورد تحسین قرار گرفت. در سال 1884 تراژدی در زندگی او اتفاق افتاد و همسر و پسرش درگذشتند. بعد از آن او خود را با نگه داری از خواهرزاده، انجام کارهای خیریه و نوشتن داستان سرگرم کرد. هر چند او داستان های کوتاه بسیاری برای کودکان و بزرگسالان منتشر کرده است، اما هیچ کدام به محبوبیت هایدی نرسیده اند. یوهانا اشپیری در 7 ژوئیه 1901 در زوریخ درگذشت.

برشی از متن کتاب

این داستان، قصه کودک یتیمی است به نام هایدی. او آن قدر دختر شادو سرحالی بود که وقتی در جایی حضور داشت،، همه را خوشحال و سرگرم می کرد. داستان ما از یک روز آفتابی در کوهستان های سوئیس شروع می شود.

هایدی داشت از سر بالایی کوهی که کلبه پدربزرگش در آنجا بود، بالا می رفت. خاله دت هم همراهش بود. خاله دت از وقتی که هایدی بسیار کوچک بود از او نگهداری و مراقبت می کرد. اما حالا خاله دت کار جدیدی در شهر بزرگی به نام فرانکفورت پیدا کرده بود و برای همین از پدربزرگ خواست تا از هایدی نگهداری کند.

هایدی خبر نداشت که پدربزرگش پیرمرد بداخلاق و تندخویی است. او فقط وقتی می خواست پنیری را که از شیر بزهایش درست کرده بود بفروشد، از بالای کوه به شهر درفلای که در دره قرار گرفته بود می آمد.

همه او را عمو آلم صدا می کردند زیرا اسم کوهی که پدربزرگ بالای آن زندگی می کرد آلم بود. قبل از اینکه هایدی و خاله اش به کلبه برسند، پسرک چوپانی به نام پیتر را دیدند که داشت بزها را به چراگاه می برد. هایدی با خوشحالی میان بزها دوید و مشغول حرف زدن با آنها شد. او به محل زندگی زیبا و جدیدش وارد شده بود. با خوشحالی کفش هایش را در آورد و پابرهنه روی علفها شروع به دویدن کرد.

آنها سرانجام به کلبه عمو آلم رسیدند. عمو آلم روی نیمکتی بیرون از کلبه نشسته بود که هایدی مستقیم به سوی او دوید و گفت: «صبح بخیر پدربزرگ» پیرمرد در حالی که از پائین ابروهای پرپشتش به هایدی خیره شده بود پرسید: «ببینم اینجا چه خبر است؟» خاله دت توضیح داد که هایدی را آورده است و بعد در حالی که از پیرمرد ترسیده بود برگشت و به سوی پایین کوهستان دوید.

عمو آلم اول بسیار عصبانی بود. او سال ها بود که هایدی را ندیده بود و حالا درباره ی نگهداری دختر کوچکی مثل او چه می دانست؟ اما هایدی دختر شادو سرحالی بود و قلب پاکی داشت. او دیگر نمی توانست برای دیدن خانه ی جدیدش بیشتر از این صبر کند.

کلبه پدربزرگ کوچک اما گرم و راحت بود. یک اتاق بزرگ با یک شومینه که آشپزی هم روی همان شومینه انجام می شد. تمام اثاثیه آنجا را یک میز و صندلی و تخت خواب پدربزرگ تشکیل می داد. در گوشه ی اتاق نردبانی قرار داشت.

هایدی از نردبان بالا رفت و اتاق زیر شیروانی که بوی خوش علف می داد را دید. از پنجره کوچک آنجا می توانست تمام دره را ببیند.

هایدی با فریاد گفت: «وای پدربزرگ، می شود لطفا اجازه دهیدکه من این بالا بخوابم؟ اینجا خیلی دوست داشتنی است.» …

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب هایدی – پینه دوز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.