کتاب قورتش بده 2 (یک قورتش بده ی غول پیکر!)

22,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نویسنده: عادله خلیفی

تصویرگر: محمد باباکوهی

انتشارات: هوپا

کتاب یک قورتش بده غول پیکر! جلد دوم از مجموعه ی قورتش بده! اثر عادله خلیفی، تصویرگری محمد باباکوهی از نشر هوپا به چاپ رسیده است.

در این جلد “قورتش بده” به طور اتفاقی متوجه می شود به غیر از قورت دادن اشیاء این توانایی را دارد که با قرار دادن انگشتش در دهان و نفس کشیدن خودش را هر چه قدر که دوست دارد باد کند. روزی او چند پسر بچه را که در حال اذیت کردن گربه ای بودند، می بیند؛ به شدت از دست آن ها عصبانی شده و ناگهان انگشتش را داخل دهانش می گذارد و با نفس کشیدن خودش را باد می کند. او به قدری این کار را انجام می دهد که از بلندترین ساختمان آن خیابان هم بزرگتر می شود، ناگهان کلاغی روی سر قورتش بده می نشیند و او مجبور می شود برای دور کردن کلاغ انگشتش را از دهانش خارج کند. قورتش بده مثل یک بادکنک که بادش در حال خالی شدن است در هوا چرخ می زند و به زمین برخورد می کند، اما از باد شدیدی که او به راه انداخته است، خیابان و ساختمان هایش به شدت آسیب می بینند و از همه بدتر مردم بودند که بر روی زمین افتاده و نمی توانستند حرکت کنند. پس از چند دقیقه افرادی که بر روی زمین بودند بلند شده و شروع به حرکت کردند، اما به هیچ عنوان حالت عادی نداشتند و مانند آدم آهنی راه می رفتند و از چشمانشان نوری عجیب بیرون می آمد. قورتش بده به شدت ترسیده و به خانه برمی گردد، پروفسور که آرزو دارد با قدرت دخترش به ماه سفر کند به او شک می کند و … . این اثر برای گروه سنی 8 تا 12 سال مناسب می باشد.

مجموعه ی “قورتش بده” داستان هایی تخیلی درباره ی زندگی دختری به همین نام است. زندگی او مانند اسمش عجیب و غریب است، و به همراه پدرش که پروفسور است و سعی دارد چیزهای عجیب و غریب اختراع کند (البته تا به حال موفق نشده هیچ اختراعی داشته باشد)، مدام در حال سفر از شهری به شهر دیگری می باشد. او این توانایی را دارد تا هر چیزی را، هر چه قدر که بزرگ باشد قورت دهد، اما این مسئله همیشه برایش دردسر درست می کند و داستان های کتاب را رقم می زند.

 

اطلاعات بیشتر

وزن 180 g
ابعاد 180 × 150 mm
تعداد صفحات

قطع

نوع جلد

نوبت چاپ

برشی از متن کتاب

به کدام کهکشان برویم؟

قورتش بده نه صدای پروفسور را می شنید و نه بالا و پایین پریدنش دور سالن خانه را می دید. چیزهای عجیب در زندگی قورتش بده تمامی نداشتند. باد شدن خودش کم بود، حالا دیدن آن لوبیای لجن رنگی که شبیه پروفسور هم حرف می زد، بهش اضافه شده بود. چاره ی دیگری نبود. باید از آن شهر می رفتند.

قورتش بده حتی دلش نمی خواست به خرابی خیابان فکر کند و به مردها و زن هایی که چشم های آبی داشتند. قورتش بده فقط می خواست از آنجا برود. گفت: «باید از این شهر برویم.» پروفسور هیجان زده گفت: «به ماه می رویم؟ من همه کهکشان را بلدم …» و انگشت گذاشت توی چال چانه اش: «خانه رانمی خواهد قورت بدهی. زمین را قورت بدهی کافی است.» و جلو آمد و دست گذاشت روی شانه ی قورتش بده: «همین جا منتظر بمان الان می آیم. جایی نروی. نقشه … نقشه … می آورم.» و از سالن بیرون دوید.

سروصدای زیادی از اتاق پروفسور آمد. پروفسور همانطور که کاغذ بزرگی توی دستش بود، برگشت و پهنش کرد مقابل قورتش بده روی زمین: «بگو … بگو کجای کهکشان برویم؟ به هرجا می رویم که تو بگویی قورتش بده. هرجا، راه شیری را که نمی خواهی قورت بدهی؟» و دوباره انگشت گذاشت توی چال چانه اش.

«یک کهکشان دیگر پیدا می کنم. همین امشب که همه را قورت نمی دهی؟» و دست هایش را باز کرد: «وای دختر عزیز من.» و زانو زد مقابل قورتش بده و توی چشم هایش خیره شد.

پروفسور توی خیابان دادزده بود که قورتش بده زندگی را قورت داده. شاید هم قورتش بده همچین کاری کرده بود. زندگی توی آن خیابان از بین رفته بود. قورتش بده به نقشه ی کهکشان روی زمین نگاه کرد و به چشم های ذوق زده ی پروفسور. قورتش بده گفت: «می بخشی بابا، که خوشحالی ات را از بین می برم. اما ما از زمین بیرون نمی رویم. فقط از این شهر می رویم.»

قورتش بده تا ماه بالا می رود

حبس شدن توی اتاق از بیرون بودن بهتر بود. برای همین قورتش بده هیچ اعتراضی به پروفسور نکرد. قورتش بده اصلا دلش نمی خواست از خانه بیرون برود، حتی از اتاقش. هنوز می ترسید کسی بیاید و او را به خاطر خراب شدن خیابان دستگیر و زندانی کند.

پروفسور می دانست هرچند روز هم قورتش بده را توی اتاق زندانی کند، او به هیچ چیزی اعتراف نخواهد کرد، اما همین هم دلش را خنک می کرد.

پروفسور در را باز کرد و سینی را گذاشت توی اتاق و گفت: «هنوز فکرهایت را نکرده ای؟ باز هم می خواهی توی اتاقت بمانی؟ نمی گذارم از این اتاق بیرون بروی. وقتی نمی توانی از این اتاق بیرون بروی، از این شهر هم نمی توانی بیرون بروی. تو باید اعتراف کنی که چه کار کرده ای.» قورتش بده گفت: «بابا من چیزی برای گفتن ندارم. من هیچ چیزی را قورت نداده ام.»

و به تخم مرغ سیاه شده ی توی سینی نگاه کرد که درست شبیه صورت پروفسور بود وقتی که عصبانی می شد. …

 

 

Be the first to review “کتاب قورتش بده 2 (یک قورتش بده ی غول پیکر!)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

یک-قورتش-بده-ی-غول-پیکر-قورتش-بده۲،هوپا-۳

کتاب قورتش بده 2 (یک قورتش بده ی غول پیکر!)

22,000 تومان

افزودن به سبد