کتاب قصر – فرانتس کافکا

38,000 تومان

نویسنده: فرانتس کافکا

مترجم: امیرجلال الدین اعلم

انتشارات: نیلوفر

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب قصر نوشته ی فرانتس کافکا می باشد که امیرجلال الدین اعلم آن را به فارسی ترجمه کرده است و توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

قصر رمانی ترسناک، پرابهام و عجیب غریب است. این رمان کافکا همچون آمریکا بدون پایان است و در میانه ی راه به اتمام می رسد. کافکا این اثر را در ۱۹۲۲ نوشته و ماکس برود آن را در ۱۹۲۶ پس از مرگ وی منتشر کرده است. کافکا وصیت کرده بود این اثرش در کنار سایر آثارش سوزانده شود. اما برود با عهدشکنی اش و نسوزاندن این آثار و برعکس انتشارشان، دنیا را از لطف استفاده از آثار این نویسنده ی سرشناس بهره مند کرد. قصر پرحجم ترین اثر کافکا است. جوزف ک. که ما با او در محاکمه هم آشنا هستیم، قهرمان کافکا است. او شبی وارد دهکده ای می شود، دهکده ای ترسناک و مخوف. اهالی دهکده او را برحذر می دارند که هرکس قصد ورود به این دهکده را داشته باشد باید از «قصر» اجازه بگیرد. البته «ک.» دیگران را آگاه می کند که خود برای مساحی به قصر آمده است. قصر را می توان نمادی از دیوانسالاری پوچ جامعه ی مدرن دانست. دیوانسالاری که مردمان را در دالان های ترسناک خود رها می کند و انسان تنها، بدون اینکه سر در بیاورد داستان از چه قرار است، باید از هزارتوی قوانین بگذرد. انسان ها در قصر گرفتار شده اند. قصر Das Schloss که در زبان آلمانی «قفل» هم نامیده می شود، حکایت از گره ای بسته دارد که افراد در آن اسیر شده اند. انسان ها در قصر همچون ارواح سرگردانی هستند که نمی دانند مرده اند، نمی دانند برای چه در قصر جمع شده اند و اصلا قصر چیست. قصر جامعه ای بسته است که از افراد تنها مردگانی متحرک ساخته است. قصر یک کابوس است.

توضیحات تکمیلی

وزن490 g
ابعاد220 × 150 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

441

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

هشتم

سال انتشار

1397

برشی از متن کتاب

روشنایی در اتاق بود، چراغ خوابی در شومینه می سوخت؛ ژولین انتظار این بدبختی تازه را نداشت. خانم دو رنال با دیدن ورود او به سرعت از تخت خوابش پایین جست و داد زد: یعنی چه! چند لحظه با گیجی گذشت. ژولین نقشه های بی پایه اش را از یاد برد و نقش طبیعی خودش را بازیافت. اینکه زنی به آن زیبایی از او خوشش نیاید به نظرش بزرگترین بدبختی آمد. در جواب به سرزنش های او کاری نکرد به جز این نکته که به پاهایش بیافتد و زانوهایش را ببوسد. از آنجا که خانم با خشم و اعتراض شدید با او حرف می زد به گریه افتاد.

چند ساعتی بعد هنگامی که ژولین از اتاق خانم دو رنال بیرون می‌رفت می ‌شد به سبک رمان ها گفت که دیگر هیچ چیزی نمانده بود که دلش بخواهد. در واقع پیروزی را که ممکن بود با تحرک توام با آن همه ناشی ‌گری به آن برسد، مدیون عشقی بود که انگیخته بود و همچنین اثر غیرمنتظره ای که زیبایی های دلفریب بر او گذاشت.

اما در شیرین ترین لحظه ها هم قربانی غروری غریب بود و هم چنان وانمود می‌کرد که در حال اجرای نقش مردی است که به غلبه بر زنان عادت دارد: به نحوی باور نکردنی و توجه بسیار کرد تا جنبه های دوست داشتنی خودش را خراب کند. به جای آن که به شور و هیجانی فکر کند که برمی انگیخت یا به پشیمانی هایی توجه نشان بدهد که از شدت آن شور نشان داشت، در همه مدت حتی یک لحظه از فکر وظیفه غافل نشد. می ‌ترسید که اگر از الگوی آرمانی که در نظر داشت فاصله بگیرد دچار پشیمانی دردناک و احساس  مسخره گی ابدی شود. در یک کلمه، آنچه از ژولین یک موجود برتر می ساخت درست همان چیزی بود که نگذاشت از شادکامی ای که در برابرش می دید لذت ببرد. چنین است دختر شانزده ساله ای که رنگ پوست بسیار زیبا دارد اما برای رفتن به مجلس رقصی حماقت می کند و به خود سرخاب می مالد.

خانم دو رنال که از دیدن ژولین در اتاقش بی نهایت وحشت کرده بود کمی بعد ت دستخوش زجرآورترین نگرانی ها شد. گریه و درماندگی ژولین بسیار آشفته اش کرده تا در زمانی هم که دیگر چیزی نمانده بود که از او دریغ دارد او را با خشم و اکراهی واقعی پس می زد، سپس خودش را در آغوش او می انداخت. در رفتارش هیچ قصد و فکری بود. خود را لعنت شده نابخشودنی می‌دانست، ژولین را غرق مراقبت نوازش هایی هیجان زده می‌کرد و با این کاراش می ‌کوشید جهنم را که در برابر چشمانش می ‌دید از نظر پنهان کند. خلاصه این که، کامیابی قهرمان ما هیچ چیز کم نداشت حتی احساسات سوزان زنی را که بر او دست یافته بود، البته اگر می ‌توانست از این کامیابی لذت ببرد. با رفتن ژولین، هیجان هایی که خانم دو رنال را به رغم خودش به تب و تاب می انداخت و نیز کشمکش‌های ندامتی که عذابش می داد پایان نگرفت.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب قصر – فرانتس کافکا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.