کتاب فهرست حسرت ها – شهلا حائری

15,000 تومان

نویسنده: شهلا حائری

انتشارات: قطره

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب فهرست حسرت ها اثر شهلا حائری توسط نشر قطره به چاپ رسیده است.

کتاب “فهرست حسرت ها” داستان زیبا و تاثیرگذاری را در مورد زندگی یک مادر و پسر به نام های “سیمین” و “کامبیز” برای مخاطب روایت می کند؛ داستانی با دو راوی و از دیدگاه هایی مختص به هر یک از آن ها. در واقع نویسنده در طی دو بخش جداگانه و از زبان مادر و پسر، محتوای قصه ی خود را نقل کرده و خواننده را مجذوب کتاب خویش می سازد. در بخش اول، سیمین، راوی داستان است، زنی میان سال، که به تازگی همسرش را از دست داده و بیش تر اوقات خود را در تنهایی و خلوت سپری می کند. کامبیز، تنها فرزند سیمین، مردی متاهل است که صاحب پسری کوچک به نام “سیروس” می باشد. “سارا” همسر کامبیز، در ابتدای آشنایی و عقد و ازدواج رابطه ی بسیار نزدیکی با سیمین داشته و به یک دیگر محبت می نمودند. اما گذشت زمان، میان این دو زن اختلاف های عمده ای را ایجاد کرده و آن ها را از یک دیگر دور می سازد. به طوری که، فقط از روی اجبار با هم ملاقات داشته و هیچ یک، نمی تواند دیگری، را در کنار خود، تحمل کند. راوی ضمن مرور و تشریح خاطرات گذشته ی خویش، از اتفاقات زمان حال خود نیز سخن گفته و خواننده را با زندگی پر فراز و نشیب خود همراه می سازد.

توضیحات تکمیلی

وزن 150 g
ابعاد 210 × 140 mm
تعداد صفحات

قطع

نوبت چاپ

نوع جلد

فهرست

قسمت اول: سیمین خانم

قسمت دوم: کامبیز

برشی از متن کتاب

قسمت اول: سیمین خانم

سیمین خانم خون خونش را می خورد. از صبح هربار که در قفسه ی آشپزخانه را باز می کند، روی میز را گردگیری می کند، آب گل ها را عوض می کند، حرص می خورد. احساس می کند که مغبون واقع شده است. امروز متوجه شده که زندگی به او بدهکار است و سرش کلاه رفته.

ظرف میوه را روی میز می گذارد. سیب، گیلاس، انگور بی دانه. خیارش کم است. اگر مهندس زنده بود حتما دادش در می آمد. مگر می شود یک روز خیار نخورد؟ ولی سیمین خانم لج کرد و خیار نخرید. با آقا رضای میوه فروش سر قیمت خیار حرفش شد. خیارها را ریخت وسط پیشخوان مغازه و با قهر از میوه فروشی آمد بیرون. هر چه هم آقا رضا پشت سرش دوید و «خانم مهندس، خانم مهندس» کرد محل نگذاشت.

زیردستی ها و کارد و چنگال میوه خوری را کنار ظرف میوه می گذارد و روی مبل می نشیند. گیلاسی از روی میوه ها قل می خورد و می افتد روی میز. سیمین خانم با عجله گیلاس زرشکی رنگ را برمی دارد و انگار برای اولین بار است که چنین میوه ای می بیند به آن خیره می شود و دمش را می گیرد و مانند فرفره روی هوا می چرخاند.

روزگاری گیلاس ها را با روبان های رنگی به هم می بست و مانند شاخه های گل روی میوه ها می چید، روزگاری که خانه پر آمد و شد بود. کامبیز و دوست هایش دنبال هم می دویدند، صدای تلویزیون همیشه بلند بود، مهندس دایم مهمان می آورد و سیمین خانم هم یک بند غر می زد.

امروز هم دل پری دارد، دلش می خواهد غر بزند، بداخلاقی کند، قهر کند. ولی با کی؟ فقط توانست سر آقا رضای میوه فروش دق دلش را خالی کند.

وقتی مهندس زنده بود نازکش داشت. گاهی چند روز قهر و کم محلی می کرد. مهندس نگران، به دست و پایش می افتاد، از هر دری وارد می شد تا سیمین خانم از خر شیطان پیاده شود و آشتی کند.

مدت هاست که ته دلش با پسر و عروسش قهر است ولی به روی خودش نمی آورد. بخصوص با عروسش. از خدا می خواهد که سیمین خانم با آن ها قهر کند و از دستش خلاص شود. چه بسا کامبیز هم بدش نیاید. دیگر لازم نیست گاه گداری یک زنگ هول هولکی پشت فرمان ماشین به مادرش بزند. اگر قهر کند عروسش با دمش گردو می شکند.

بغض گلویش را می گیرد. دلش به حال خودش می سوزد. چه آرزوها که برای پسر عزیزدردانه اش داشت. پایش بشکند که رفت خواستگاری. آن وقت ها عروسش دلش را برده بود. سیمین جون سیمین جون از دهنش نمی افتاد. «هر چی سیمین جون بگه، هر لباسی که سیمین جون انتخاب کنه، هر کسی رو سیمین جون دعوت کنه، سیمین جون تکون نخورین خسته می شین، خودم ظرف ها رو می شورم…» راه و بیراه می آمد آن جا، روزی صد دفعه تلفن می کرد. از وقتی هم که سیروس به دنیا آمده دیگر خدا را بنده نیست. «سیمین جون خودم می دونم، یواش تر حرف بزنین سیروس بیدار می شه، بچه رو این جوری بغل نکنین، بدینش به من…» پسرش هم یا باید از صبح تا شب دعوا کند یا تسلیم شود و به ساز زنش برقصد. تازه مدام هم تهدید می کند که اگر صدایت را بلند کنی یا با هم بگو مگو کنیم بچه می فهمد و صدمه ی روحی می بیند.

سیمین خانم گیلاس را در دهن می گذارد. گوشت شیرین گیلاس تلخی کامش را چاره نمی کند. بغضش هر لحظه بزرگ تر می شود و اشکش سرازیر. دلش گرفته است. دلش تنگ است. برای آن وقت ها، وقتی که کامبیز هر روز سراغش می رفت، وقتی که برای پسرش غذا درست می کرد، لباس هایش را می شست و اتو می کرد. با هم مفصل گپ می زدند و از این در و آن در می گفتند. حالا دیگر حرفی هم با هم ندارند. اصلا مدت هاست که با هم تنها نبودند. هربار هم که می آیند آن جا انگار به زور آمده اند. بی حوصله، خسته، پکر، دایم با تلفن همراه شان ور می روند، غذایی می خورند، دستت درد نکنه ای می گویند، و خواب و حمام سیروس را بهانه می کنند تا زودتر بروند…

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب فهرست حسرت ها – شهلا حائری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.