کتاب شرکت خلاقیت – کتمول

40,000 تومان

(خاطرات بنیان گذار پیکسار)

نویسنده: اد کتمول

ترجمه: شورش بشیری

انتشارات: میلکان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب شرکت خلاقیت (غلبه بر نیروهایی نادیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند) نوشته اد کتمول با ترجمه سروش حبیبی توسط نشر میلکان به چاپ رسیده است.

این کتاب دربردارنده ی خاطرات “اد کتمول” بنیان گذار شرکت پیکسار و مدیر عامل کنونی پیکسار و دیزنی می باشد. “کتمول” در این خاطرات، مسیر شگفت انگیزی را که برای رسیدن به رویاهایش طی کرده با مخاطب در میان می گذارد. او در “شرکت خلاقیت” از روزهایی می گوید که برای تأسیس پیکسار تلاش های فراوانی داشت و شرکت خود را ذره ذره و قدم به قدم به وجود آورد. روزهایی که همراه با “استیو جابز” و “جان لستر” انقلابی در تکنولوژی دنیا به پا کردند. پیکسار یک شرکت پویا نمایی رایانه ایِ آمریکایی است که از متخصصان و دانشمندان علوم رایانه ای تشکیل شده است. انیمیشن های ساخته شده توسط پیکسار که اکنون زیر مجموعه ی شرکت دیزنی می باشد، از بهترین انیمیشن های جهان هستند و با گرافیک رایانه ای فوق حرفه ای، قدرت خارق العاده ی مجموعه ی دیزنی و پیکسار در انیمیشن سازی را به رخ تمام جهان می کشند. “اد کتمول” در کتاب پیش رو نشان می دهد که چگونه می توان با “غلبه بر نیروهایی نا دیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند” پله های ترقی را یکی یکی طی کرد و به موفقیت رسید.

کتاب شرکت خلاقیت (غلبه بر نیروهایی نا دیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند) نوشته اد کتمول با ترجمه سروش حبیبی توسط انتشارات میلکان به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 340 g
ابعاد 230 × 165 mm
موضوع

خاطرات و زندگی نامه- بازاریابی و تبلیغات- موفقیت

تعداد صفحه

271

قطع

وزیری

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

2

فهرست

  • مقدمه: بخش اشیا گمشده
  • بخش اول: آغاز به کار
  • بخش دوم: حفاظت از ایده های نو
  • بخش سوم: ساختن و نگه داشتن
  • بخش چهارم: محک زدن آن چه می دانیم
  • مؤخره: استیوی که می شناختیم
  • تصاویر
  • پی نوشت ها

برشی از متن کتاب

وقتی بحث الهام خلاقانه در میان باشد،عناوین شغلی و سلسله مراتب معنی ندارند. این عقیده من است اما ناخواسته به این میز و سیستم نوشتن نام ها روی کارت اجازه داده بودیم پیام دیگری را به همه القا کند. این شیوه کار اعلام می ‌کرد که هر چه به مرکز میز نزدیک تر باشید حتما اهمیت بیشتری هم دارید و هر چه دورتر نشسته باشید احتمال این که بتوانید حرف بزنید کمتر است چون دور بودن از قلب مکالمات باعث می ‌شد احساس کنید مشارکت شما در این بحث دخالت بی جا محسوب می‌ شود. اگر میز پر شده بود که معمولاً اتفاق می‌افتاد، تعداد بیش تری از افراد باید روی صندلی ‌های کنار دیوار می نشستند که خودش باعث به وجود آمدن لایه سومی از مشارکت ‌کنندگان می‌شد: کسانی که در وسط میز نشسته بودند، کسانی که در گوشه های میز بودند و کسانی که اصلا سر میز نبودند. ما ناخواسته یک مانع برای خودمان ساخته بودیم که افراد را از ابراز عقیده منصرف می کرد.

طی یک دهه با همین شیوه جلسات بی شماری دور این میز برگزار کردیم و اصلا متوجه نبودیم که با این کار چطور اصول خودمان را زیر پا می گذاشتیم. چرا این مسئله به چشم نمی ‌آمد؟ چون نحوه نشستن افراد و نوشتن کارت برای آسایش مدیران ارشد از جمله خود من بود. ما از صمیم قلب احساس می ‌کردیم در جلسه‌ ای هستیم که برای همه شرکت کنندگان است و از نظر ما اشکالی وجود نداشت، چون خود ما احساس کنار گذاشته شدن نمی ‌کردیم. ولی در همین حین کسانی که در وسط میز نمی نشستند این شیوه سلسله مراتبی را کاملا حس می ‌کردند و برداشت شان این بود که ما عمدا این شیوه را انتخاب کرده ایم و آنها در حدی نیستند که اعتراض کنند.

من و جان فقط وقتی متوجه اشکال این کار شدیم که به شکل اتفاقی در اتاقی کوچک تر که یک میز مربع شکل داشت جلسه برگزار کردیم. با نشستن پشت میز برقراری ارتباط راحت تر شده بود، تبادل ایده‌ ها خیلی روان تر از قبل بود و تماس چشمی خیلی طبیعی و خود به خود به وجود می ‌آمد. همه کسانی که در این جلسه بودند فارغ از عنوان شغلی، به راحتی نظرشان را ابراز می ‌کردند. این نه تنها خواسته قلبی ما بود بلکه یکی از اصول پایه ای پیکسار محسوب می ‌شد: برقراری ارتباط فارغ از موقعیت و عنوان شغلی کلید موفقیت بود. پشت میز باریک و دراز، ما پشت صندلی های خودمان در وسط میز کاملاً راحت بودیم و متوجه نمی شدیم که خلاف این اصل مهم عمل می ‌کنیم. به مرور زمان در این دام افتاده بودیم. با اینکه می ‌دانستیم شرایط محیطی در هر مباحثه ای تاثیرگذار است و با این که عقیده داشتیم همیشه مراقب مشکلات هستیم، زاویه دید ما باعث شده بود چیزی را که جلوی چشم مان اتفاق می ‌افتاد نبینیم.

ولی درک جدیدی که از این مشکل پیدا کرده بودم مرا تشویق کرد که به واحد تاسیسات بروم و بگویم خواهش می کنم هر جوری که ممکنه اون میز رو از این جا ببرید بیرون. اتاق کنفرانسی می خواستم که مثل یک مربع چیده شده باشد تا همه بتوانند مستقیماً با هم حرف بزنند و احساس نکنند که نظرشان مهم نیست.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب شرکت خلاقیت – کتمول”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.