کتاب دو ملکه 2 (مدرسه افسانه ای 3) – نشر باژ

34,500 تومان

نویسنده: سومن چینانی

مترجم: رباب پورعسگر

انتشارات: باژ

 

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب دو ملکه ( بخش دوم ) از مجموعه ی مدرسه ی افسانه ای نوشته ی سومن چینانی و ترجمه ی رباب پور عسگر توسط انتشارات باژ به چاپ رسیده است.

مدرسه ای افسانه ای و جادویی خیلی دور تر از جنگل های سرسبز و دریاهای خروشان وجود دارد که توسط ” مدیر مدرسه ” مدیریت می شود. این مدرسه جایی برای آماده کردن شخصیت های قصه هاست، در روستای گاوالدون که همه ی اهالی اش علاقه مند خواندن قصه و گوش دادن به افسانه ها هستند، همه به وجود این مدرسه باور دارند و مدیر مدرسه نیز هر چهار سال به آن روستا می رود تا دو تن از شاگردانش را که یکی ویژگی های خوب و پسندیده و دیگری الگویی از بدی ها و شرارت باشد را انتخاب کند. ” سوفی ” یکی از زیباترین دختران روستا بود که خودش را برای رفتن به مدرسه ای افسانه ای آماده می کرد و سعی می کرد تا به عنوان نمونه ای از خوبی ها انتخاب شود و در مدرسه ی خوب ها درس بخواند. از آن طرف هم دوستی به نام ” آگاتا ” داشت که دختری زیبا اما در عین حال با لباس های سیاه و کثیف بود که در قبرستان روستا زندگی می کرد، سوفی سعی می کرد تا مدیر مدرسه او را نیز به عنوان نمونه ی بدی ها انتخاب کند. اما همه چیز عوض می شود و با آمدن مدیر مدرسه، سوفی، منتخبِ مدرسه شر ها و آگاتا منتخب مدرسه ی خوبی ها می شود تا به عنوان شخصیت های خوب و بد در قصه ها نقش آفرینی کنند. حالا پس از سال ها، دوره های آموزشی آگاتا و سوفی با هر سختی ای که داشته به پایان رسیده و قصه آن ها در حال تمام شدن است و همه چیز بستگی به تصمیم سوفی دارد. چرا که در قصه ای که او وجود دارد، باید با مدیر مدرسه ازدواج کند و با این کار باعث می شود تا پرونده ی این مدرسه های افسانه ای به طور کل بسته شده. اما سوفی حاضر نیست با مدیر مدرسه ازدواج کند و دلش گیرِ ” تدراس ” شاهزاده ای جوان است که در داستانی دیگر با آگاتا ازدواج کرده، است و نمی داند چه تصمیمی بگیرد تا این که بین مدرسه ی خوب ها و مدرسه ی شر ها جنگی اتفاق می افتد و …

کتاب دو ملکه ( بخش دوم ) از مجموعه ی مدرسه ی افسانه ای نوشته ی سومن چینانی و ترجمه ی رباب پور عسگر توسط نشر باژ به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 380 g
ابعاد 210 × 150 mm
موضوع

رمان کودک ونوجوان

تعداد صفحه

436

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

1

برشی از متن کتاب

آگاتا جایی در دور دست و زیر نور تابناک خورشید، فکرش درگیر یافتن راه هایی برای کشتن سیندرلا بود.

مرلین آگاتا را هم مثل بقیه ی دانش آموزان جوان که با یکی از قهرمان های پیر تیم تشکیل داده بودند، با شاهدخت منفور در یک تیم آموزشی قرار داده بود.

آگاتا شستش خبردار شده بود که جادوگر او را با آن زن جهنمی و بیش از حد بزدک دوزک کننده هم تیمی می کند، چون اگر هستر، آنادیل یا هورت جای آگاتا بودند، حتماً با تیری سر او را از تنش جدا می کردند. ( دات گزینه ی مناسبی نبود؛ سیندرلا حتماً او را مثل مگسی له می کرد. )

آگاتا تمایلی برای انجام تکلیف و وظیفه ای که به عهده اش بود نداشت، چون مرلین بعد از جلسه ی ناهار گروه از خانه رفته بود و از آن زمان کسی ندیده بودش. آگاتا در ابتدا واقعاً باور داشت می تواند چیزی از شاهدخت قدیمی یاد بگیرد. اولاً، سیندرلا مثل بقیه ی قهرمان های خیلی پیر نبود. دوماً، پروفسور دووی فرشته ی مهربان و پنهانی هر دوشان بود و سوماً با اطلاعاتی که از قصه ی سیندرلا داشت، مگر هر دوشان برای پیدا کردن عشق واقعی شان به شک و دودلی شان غلبه نکرده بودند؟

ولی هر چند آگاتا تلاش کرد طی جلسه های آموزشی نکاتی از مربی اش یاد بگیرد، اما آخر هفته که رسید، فقط یاد گرفته بود هر بار تحریک می شد تا دل و روده ی سیندرلا را از بدنش بیرون بریزد، تا ده بشمارد.

سیندرلا با تشر گفت: ” کند ذهن افسرده. اون یه چوب جادوییه. پنج روز گذشته و هنوز بلد نیستی چطوری صاف نگهش داری! ” و گوشت اویزان صورتش تکان تکان می خورد.

آگاتا داد کشید: ” چون همه اش بهم استرس می دی! ” و کوشید چوب جادویی پرفسور دووی را به سمت خرگوش سفید که به درختی تکیه داده بود و در حال جویدن بیسکوییت پنیری بود، بگیرد.

پس تصور کن وقتی یه ارتش بخوان بکشنت، چقدر مضطرب می شی!

ای کاش می شد با مرلین صحبت کنم. اون موقع خودش می دید که نباید برای من این رو انتخاب می کرد…

خیلی بد شد، چون مرلین این دور و برا نیست!

آگاتا گفت: ” ولی چرا من باید این کار رو بکنم؟ ” چوب جادویی تکان خورد که آگاتا حس کرد تاج روی سرش لرزید. ” چرا یه نفر دیگه نمی تونه این کار رو بکنه؟ ”

سیندرلا جار زد: ” چون به دلیلی که خدا می دونه چیه، مرلین خیال می کنه تو کسی هستی که باید سوفی رو وادار به نابودی حله اش کنی! از طرف دیگه، من فکر می کنم باید تو رو قیمه قیمه و سرخت کرد و به عنوان پیشنهاد صلح گذاشت جلوی بد ها. ” هر دو که خون شان به جوش آمده بود، به هم خیره شدند. سیندرلا غر غر کرد و گفت: ” علف هرز و به درد نخور، به من گوش کن. مبارزه توی این جنگ فایده ای نداره، مگر بتونی سوفی رو مجبور کنی اون حلقه رو تکه تکه کنه. به نظرم تنها راهی که می تونی اینو عملی کنی، دادن حق انتخاب به سوفی بین زنده موندن و مردنه. ولی باید خودت بخوای توی عمل هم بهش صدمه بزنی، وگرنه وقتی زمانش برسه و به کارت ایمان نداشته باشی، سوفی هم باور نمی کنه. ”

آگاتا به خرگوش جلوی درخت اشاره کرد: ” ولی چرا مجبورم به یه خرگوش صدمه بزنم؟ ”

سیندرلا کوشید خونسردی اش را حفظ کند. ” آگاتا، اگه نتونی به یه خرگوش صدمه بزنی، چطور می خوای به بهترین دوستت آسیب بزنی؟ ”

نمی شه با یه طلسم گیجش کنم؟ چرا باید با یه چوب جادوی…

سیندرلا نعره کشید: ” چون سوفی از یه طلسم نمی ترسه! از هیچ کدوم از طلسم های مزخرف بچه مدرسه ای ها نمی ترسه! اگه فکر کنه تو واقعاً با اون چوب جادویی می خوای پرتش کنی یه جای دیگه، حتماً از ترس زهره ترک می شه. بین، چوب جادویی دووی توی دنیای ما مثل تمام جادو های دیگه عمل می کنه: با قصد و باور راسخ، که برخلاف چیزی که شواهد نشون می ده، مرلین فکر می کنه تو هر دوش رو داری. ”

آگاتا دندان قروچه ای کرد و نفسش را بیرون داد. ” یه بار دیگه امتحان می کنیم، باشه؟ فقط همین یه بار رو امتحان می کنم! ” سیندرلا دستانش را بالا برد: ” تا الان که کار به درد بخوری نکردی، پس همین یه بار هم به نوبه ی خودش پیشرفت محسوب می شه! ” آگاتا اعتنایی به او نکرد و چوب جادویی را بار دیگر آهسته به سمت خرگوش سفید گرفت. ارتش را تصور کرد که دور و اطرافش به جان همدیگر افتاده بودند… سرنوشت کل این جنگ روی شانه های او بود…

نفس را در سینه حبس کرد و چوب را محکم تر گرفت.

به خاطر خوب ها.

یه بار و فقط به خاطر خوب ها.

ولی به جای خرگوش، سوفی را دید که با چشمان یشمی و گونه های سرخش به او نگاه می کرد. سوفی که بار ها و بار ها تلاش کرده بود جزو خوب ها شود اما در نهایت در کنار بد ها بود.

عملکرد آگاتا باید این طور باشد: مقابل سوفی بایستد، مایل به کشتنش باشد… از سوفی بخواهد باور کند آگاتا قدرت کشتنش را دارد… بنابراین به این طریق می تواند کمکش کند برای آخرین بار جزو خوب ها باشد.

خوب و بد با تک ضربه ی چوب جادویی.

عشق و نفرت.

دوست و دشمن.

ولی تنها چیزی که آگاتا می دید، دوستش بود.

چوب جادویی را پایین آورد و نجوا کرد: ” نمی تونم. نمی تونم به سوفی صدمه بزنم. ”

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب دو ملکه 2 (مدرسه افسانه ای 3) – نشر باژ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.