کتاب حکایت های بهلول – آرایان

45,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

(مجموعه طنز و پند)

گردآوری و تالیف: فریبا قاسم زاده

تصویرگر: محمدحسین صلواتیان

انتشارات: آرایان

کتاب حکایت های بهلول نوشته ی فریبا قاسم زاده و تصویرگری محمدحسین صلواتیان در نشر آرایان به چاپ رسیده است.

بهلول شخصیتی بسیار عاقل و دانا بود که از ترس جانش، خود را به دیوانگی می زند. وی با هارون الرشید هم عصر بود و حتی در برخی داستان ها ذکر شده که برادر یا پسرعمویش نیز بوده است. کلمه ی بهلول در لغت نامه ی عربی به معنای دلقک، لوده و مسخره آمده است و در لغت نامه های فارسی به معنای مرد خنده رو یا نیکوکار می باشد. او مردی شوخ طبع بوده و در قالب شوخی، مفاهیم جدی خود را به مخاطبانش می رسانده و از این زبان شیرین برای تلطیف سخنانی استفاده می کرده که گاهی به کام بزرگان، از زهر هم تلخ تر بوده است. کتاب فوق، مجموعه حکایت های نغز و دلکش از بهلول است. شخصیتی که در پهنه ی ادبیات ایران و حتی جهان به «عاقل دیوانه نما» شهرت یافته است، با سیر در حکایات بهلول در می یابیم که وی با زبان طنز و لفافه گویی به ظرافت هر چه تمام تر، مشکلات و فضای جامعه ی عصر خود را نقد می کند؛ همین موضوع کنجکاوی مخاطب را برمی انگیزد تا با اشتیاقی وصف ناشدنی ادامه ی حکایت را پی بگیرد، در پایان هر حکایت نتیجه ی اخلاقی آن نوشته شده، همچنین کوتاهی متن ها شاخصه ی دیگری برای جذب خواننده می باشد. این کتاب نه تنها برای نوجوانان جالب و آموزنده است بلکه قابل استفاده برای تمام اعضای خانواده می باشد.

اطلاعات بیشتر

وزن880 g
ابعاد240 × 170 mm
تعداد صفحات

سال انتشار

قطع

نوبت چاپ

نوع جلد

برشی از متن کتاب

روزی از روزها بهلول به یک مهمانی دعوت شد. وقتی پذیرایی مهمان ها به پایان رسید، صاحب مجلس رو به بهلول کرد و از او خواست حکایتی برای جمع نقل کند تا همه از آن سود و فایده ببرند. بهلول پذیرفت و حکایت را آغاز کرد: در زمان های قدیم، مردی خداپرست، دلسوز و مهربان زندگی می کرد. او آن قدر سر به زیر بود که حتی اگر کسی به او بی احترامی می کرد توجه نمی کرد و چیزی نمی گفت. روزی از کوچه ای می گذشت که چند پسر از پشت او آمدند و برای سرگرمی به او سنگ پرتاب کردند. من هم تنها جلوی سر و صورت خود را گرفتم و به پسر بچه ها چیزی نگفتم.

از قضا یکی از دوستان مرد نیز در همان لحظه سر رشسید و چون این وضع را دید به او گفت: «دوست من! چرا این همه بی احترامی و توهین را می پذیری و چیزی را نمی گویی؟ تحمل تو باعث شده مردم تصور کنند حق دارند آزارت دهند. آیا این همه سنگی که خوردی برایت کافی نبود تا رفتارت را با مردم تغییر دهی؟! نباید از خطای دشمنان بگذری، زیرا این مسئله باعث می شود تصور کنند توانایی مقابله نداشته ای.»

مرد پاسخی به دوستش داد که شایسته است روی طلا بنویسند. او گفت: «دل من پر از مهر و عشق خداوند شده است. به همین خاطر نمی توان کینه ی کسی را در آن راه دهم.»

نتیجه گیری: اگر انسان خداوند را شناخته و عشق او را درک کرده باشد، دیگر نمی تواند کینه ی کسی را در قلبش وارد کند.

نصیحتی بهتر از گوهر

در زمان های قدیم در بغداد پادشاهی به نام هارون الرشید به حکومت رسید که علم و معرفت زیادی داشت. پس بزرگان و عالمان را دعوت کرد تا از آن ها دانش بیاموزد.

یکی از این مردهای دانا بهلول بود. چون بهلول وارد وارد قصر شد، هارون گفت: «ای بهلول! خبر علم و دانش تو را بسیار شنیده ام. مرا نصیحتی کن که مرا از هر نصیحتی بی نیاز سازد.»

بهلول گفت: «از دنیا به آخرت جز اعمال خیر و شر چیزی نمی توان برد؛ حالا تصمیم با توست که کدام را انتخاب کنی.»

فهرست

مقدمه

پیشگفتار نویسنده

بهلول و گردش در شهرها

محبت خداوند

نصیحتی بهتر از گوهر

خشنودی به خداوند

ثروت دنیا

غذای مخصوص خلیفه

فرار از قضاوت

گناه در حضور خدا

بی وفایی دنیا

بهلول و وزیر خلیه

بهلول و دوستی نسیه ی هارون

بهلول و مال دنیا

قصر جدید هارون الرشید

بهلول و روزی رسانی خلیفه

شمارش دیوانگان بصره

بهلول و وزیر هارون

دیوانگی هارون الرشید

بخشش از مال دیگران

قاضی بی عدالت

بهلول و زاهد

فروتنی

دیوانه های سه گانه

بهلول و عالم نادان

بهلول و شراب خواری های هارون

صدای سکه به ازای بخار غذا

نتیجه ی اعمال نیک

دانشمند مغرور

بهلول و صاحب خانه ی شوخ

بهلول و کوچ مردانگان

مرد بازاری و بهلول

قول بهلول

ارزش پادشاهی

بهلول و معمای حاکم

شش انگشت ندارم!

خوابم فرار کرده است!

بهلول و مرد زشت رو

پرسش هارون از بهلول

دختر یا پسر؟

بهلول و ستاره شناس

خرید کتاب فلسفی از کفاشی!

بهلول شرط می بندد

باارزش ترین نعمت

بهلول و دزد کفش

پرسش هارون از بهلول

بهلول دانا

پول ها را مشت خورد!

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

خنده ی بهلول

آستین نو، بخور پلو!

اسم تو چیست؟!

دیوار، سخنم را بشو

بهلول و ندیدم هارون

محتسب در بازار است!

بهلول و قیمت خلیفه

مردی که الاغ شد

نمایش جنگ وارثان

جو به جای انار

دستمزد حمامی

مرد بدهکار

حسابرسی در آخرت

یک تار موی بهلول

خدا را شکر که شیخ بهلول نشدم

محتسب در بازار است 2

بهلول تاجر می شود

هر کاری می کنی فکر عاقبتش را هم بکن!

شهرک دروغگویان

برای نهادن چه سنگ چه زر

احمق تر از بهلول

دارو و دعا

یک نفر دیوانه داریم

می خواهم بدانم صدایم تا کجا می رسد!

سنگینی مردم و زمین

بهلول پیغمبر می شود

بهلول و غلامی که از تلاطم دریا می ترسید

بهلول و طبیب یونانی

تاجر بامعرفت، تاجر بی معرفت

هارون و وزیر گستاخ

قیامت کوچک و بزرگ

شکار رفتن بهلول و هارون

بهلول و مستخدم

آخرین لطیفه و شوخی بهلول

فریب هارون الرشید

ماهی هفت رنگ

بهلول و داروغه

گربه به کدام خانه نزدیک تر است!

خلیفه ی دیوانه

رخت شویی

الاغ ما عمرش را داد به شما

بزرگترین جانور

فرزندان به جای الاغ

امانت خواهی

تعبیر خواب

احمق تر از احمق

وجود مبارک خلیفه

گرانی نان

لذت های دنیا

آزادی بهلول

هارون الرشید از آخرت خود می پرسد

بهلول پندی می گوید و پندی می شنود

قصر دیوانگان

آجیل

غلام شراکتی

بیماری برادر بهلول

میراث پدری

بیهوده سرا

آب زمزم

وقت غذا خوردن

مطرب بدآواز

مستجاب الدعوه

گفت و گوی بهلول و مجنون

مقبره ی باشکوه

بهلول و مرد بدخواه

نماز و گردش

بهلول گردن شکسته

ناهاری در خدمت خلیفه!

سرکه ی هفت ساله

دو بالا در یک زمان

کفش مسیحی بهلول

زن بدخو و زشت روی بهلول

نصف دیگرش را به که بدهم؟

اراه ای که هنوز دنندان در نیاورده

نجوا با خود

مشورت عاشق با بهلول

راز طول عمر آدمی

بهلول و سفر با اسب

مشاجره ی بهلول با همسرش

آن را که می بینی من ندیدم؟

طلبکار و احمق!

کلاه چسبی

بهلول شتابان

عقلم می رسد، زورم نمی رسد!

سرگرمی بهلول

عیادت بیمار

استراحت مرد ثروتمند

سایه بهلول

دریای تفکرات بهلول

پنجاه دینار طلب من

یک موی تو به صد الاغ می ارزد

من از خودتانم!

دزدی الاغ

دوست داشتنی ترین حیوان دنیا

آدم احمق

آینده ی دنیا

عصا به چه کا رآید؟

مهمان

کوتاهی زبان

بهلول خبر رسان

گذشته، حال، آینده

با یک گل بهار نمی شود

کاه و گل به جای گچ

ماجرای دلقک بازی های بهلول

شرف یابی

خدا را چگونه می توان یافت؟

کلاه

بهشت جای عاقلان و فرزانگان است

اندیشه ی سبک

توانگر فرومایه

جنون

مرغی که تخم نمی کند!

حرف خوب، آدم خوب

یکدیگر را می درند…!

ابله

تن پروری

نشانه ی کامل شدن عقل

شایسته ی لطف تو باشم!

به دنبال سعادت

تولد و مرگ

ظاهر خوش و باطن ناخوش

زن پیر

به خواب دیدن هارون، بهلول را

مرده را به خانه ی ما می آورند

مرگ به خاطر طمع!

سر بریده

لگد کم خورده است!

سوراخ سوم بینی!

خواب شیرین یا تلخ!

عجله در جواب دادن

راه حل سوم

شش قاشق شربت!

شاعر بیهوده گو

بهلول و پرنده

گفت و گوی بهلول و درویش

اختلاف بهلول و همسرش

شعری همچون بلا

مرد بدآواز

بهای الاف

خداحافظی داروغه

خبر رسانی

خوردن عسل و خاک

روسفیدترین مردم

خانواده ی قارچ

بهای سکوت

اگر نمیری چگونه خواهم زیست؟!

خانواده ی بارانی

خانواده ی سرمایی!

روز دراز هفت شنبه

گفت و گوی بهلول و همسرش

شباهت میان خواجه و بهلول

گفت و گوی بهلول و شاعر

سکته ی وزیر

تقدیر

خوشحالی درازگوش از دیدار هارون!

عاقبت، جوینده یابنده است!

طول عمر

وظیفه چشم آدمی

وصف بزرگواری

انسان چیست؟

به دنبال حواس

دکان سلمانی

تلخ ترین چیز

گران شدن گوش مردم

گفت و گوی بازرگان ثروتمند

ابله و بهلول

کینه ی خواجه از  بهلول

دیوانگی بهلول

مرد شیاد و بهلول

فالگیر و بهلول

پرگویی و زبان درازی

هارون خلفه ای عادل است

بهلول در گورستان

خواب سبک

نیمی خوب، نیمی بد

انگشتر بهلول

داستان گویی بهلول

کاسه ای پر از برنج

آواز خوش پرنده

چنگیز خان

سیل خروشان

ضرب المثل

بهلول در اشعار

بهلول در آثار سعدی

بهلول در اشعار عطار

بهلول در مثنوی معنوی

به حیله ی شیخ بهلول را به سخن آوردن

پی نوشت و ارجاعات

Be the first to review “کتاب حکایت های بهلول – آرایان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب-حکایت-های-بهلول-آرایان-3

45,000 تومان

افزودن به سبد