کتاب بد جنس ها – رولد دال | افق

18,000 تومان

(کتاب های فندق) – (برنده ی جایزه ی تصویرگری هانس کریستین آندرسن)

نویسنده: رولد دال

مترجم: محبوبه نجف خانی

تصویرگر: کوئنتین بلیک

انتشارات: افق

 

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب بد جنس ها اثر رولد دال و ترجمه ی محبوبه نجف خانی و تصویرگری کوئنتین بلیک از نشر افق به چاپ رسیده است.

این اثر جلد یازدهم از مجموعه ی ” رمان کودک ” می باشد و داستان تخیلی و طنز زن و شوهری به نام آقا و خانم بدجنس را روایت می کند و متشکل از چندین داستان کوتاه است که زنجیره وار به یکدیگر متصل می باشند. آقای بدجنس مردی است بسیار کثیف که به هیچ عنوان به نظافت شخصی اش اهمیت نمی دهد و سال هاست که حتی ریش هایش را کوتاه نکرده و تمام لباس هایش کثیف می باشد. با کمی دقت می توان ته مانده تمام مواد غذایی که او استفاده کرده را در لابه لای ریش های بلند، سیاه و دندان های کثیفش به وضوح دید. خانم بدجنس هم دست کمی از شوهرش ندارد، او یک چشمش را از دست داده و چشم مصنوعی دارد و با عصا را ه می رود اما نه به خاطر این که در راه رفتن مشکلی داشته باشد بلکه با عصایش سگ ها، گربه ها و بچه ها را می زند. بزرگترین خصوصیت این زن و شوهر این است که همیشه در حال کشیدن نقشه برای اذیت و آزار یکدیگر هستند. روزی خانم بدجنس تصمیم می گیرد تا چشم مصنوعی اش را در لیوان ماءالشعیر آقای بدجنس بیاندازد و وقتی همسرش به انتهای لیوان نوشیدنی اش می رسد به ناگهان می بیند که چشم مصنوعی از درون لیوان به او زل زده است، و به این ترتیب یکی از دعواهای همیشگی آن ها شروع می شود. آقای بدجنس برای تلافی می خواهد قورباغه ای را در رختخواب همسرش بگذارد و … . تصویرگری کتاب را ” کوئنتین بلیک ” بر عهده داشته و این اثر برای گروه سنی ب و ج مناسب می باشد.

 

توضیحات تکمیلی

وزن130 g
ابعاد190 × 140 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

128

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

13

فهرست

صورت های پشمالو

آقای بدجنس

ریش های کثیف

خانم بدجنس

چشم مصنوعی

قورباغه

ماکارونی کرمو

عصای مسخره

خانم بدجنس مرض آب رفتن می گیرد

خانم بدجنس کش می آید

خانم بدجنس به هوا می رود

خانم بدجنس فرود می آید

آقای بدجنس حسابی غافلگیر می شود

خانه، درخت و قفس میمون ها

چسب مایع محکم گیر

چهار پسر بچه ی چسبناک

سیرک بزرگ میمون های سر و ته

پرنده ی تپل مپل به کمک می آید

از کوکوی پرنده ی آقای بدجنس خبری نیست

هنوز هم از کوکوی پرنده ی آقای بدجنس خبری نیست

آقا و خانم بدجنس می روند تفنگ بخرند

فکر بکری به ذهن مشنگ می رسد

چسب مالی بزرگ شروع می شود

فرش به سقف می چسبد

مبلمان بالا می رود

کلاغ ها شیرجه می زنند

بدجنس ها سر و ته می شوند

میمون ها فرار می کنند

بدجنس ها آب می روند

برشی از متن کتاب

فصل ۵

چشم مصنوعی

شما می توانید با یک چشم مصنوعی یک عالمه مسخره بازی در بیاورید، چون می توانید آن را از جایش در آورید و هر وقت خواستید دوباره زود بگذارید سرجایش. مطمئن باشید که خانم بدجنس تمام این کلک ها را بلد بود.

یک روز صبح، او چشم مصنوعی اش را درآورد و وقتی آقای بد جنس حواسش پرت بود، آن را توی لیوان ماءالشعیر او انداخت.

آقای بدجنس نشسته بود و آرام آرام ماءالشعیرش را می خورد. کف روی ماءالشعیر، حلقه ی سفیدی دور لبش درست کرده بود. اما پشت آستینش کف سفید را پاک کرد و آستینش را هم مالید به شلوارش.

خانم بدجنس که پشتش را به آقای بدجنس کرده بود تا شوهرش متوجه نشود که او چشم مصنوعیش را درآورده، گفت: «نقشه ای توی کله ات داری. خوب می دانم که هر وقت این طور ساکت می شوی، داری نقشه می کشی.»

حق با خانم بدجنس بود. آقای بدجنس داشت مثل دیوانه ها نقشه می کشید. او سعی داشت کلک جانانه ای پیدا کند و آن را روی زنش سوار کند.

خانم بدجنس گفت: «بهتر است مواظب باشی. چون اگر بفهمم می خواهی کلکی سوار کنی، عین یک خرس می پامت.»

آقای بدجنس گفت: «اوه، دهنت را ببند، عجوزه!»

و مشغول خوردن ماءالشعیرش شد. ذهن شیطانی اش مدام در تلاش بود و به تازه ‌ترین کلک وحشتناکی فکر می کرد که خیال داشت روی آن پیرزن سوار کند. و همین که آقای بدجنس آخرین قطره ی نوشیدنی اش را توی گلویش خالی کرد، یکدفعه چشمش به چشم مصنوعی زشت خانه بدجنس افتاد که از ته لیوان به او زل زده بود. وحشت زده از جا پرید.

خانه بدجنس قهقهه ای زد و گفت: «بهت گفتم که می پامت. من همه جا چشم دارم، پس بهتر است مواظب باشی.»

فصل 6

قورباغه

آقای بدجنس به تلافی چشم مصنوعی خانم بدجنس توی لیوان نوشیدنی اش، تصمیم گرفت توی رختخواب او یک قورباغه بگذارد.

او قورباغه ی بزرگی از توی حوض گرفت و یواشکی را توی جعبه گذاشت.

آن شب، وقتی خانم بدجنس قبل از خواب به دستشویی رفت، آقای بدجنس قورباغه را لای ملحفه رختخواب او گذاشت. بعدت به تخت خودش برگشت و منتظر شد تا تفریح شروع شود.

خانم بدجنس از دستشویی برگشت و رفت روی تختش و چراغ را خاموش کرد. او در تاریکی دراز کشید و مشغول خاراندن شکمش شد. شکمش می خارید. عجوزه های کثیفی مثل او همیشه شکمشان می خارد.

بعد، یکهو احساس کرد چیز سرد و لیزی روی پاهایش وول می خورد. از ترس جیغ کشید.

آقای بدجنس گفت: «چه مرگت شده؟»

خانم بدجنس که بالا و پایین می پرید، فریاد زد: «به دادم برس! یک چیزی توی رختخواب من است!»

آقای بدجنس گفت: «همین الان یکی از این جک و جانورهای گنده را روی زمین دیدم، حتم دارم خودش است.»

خانم بد جنس فریاد کشید: «چی؟»

آقای بدجنس گفت: «سعی کردم بکشمش، اما در رفت. دندان هایش مثل گاز انبر بود!»

خانم بدجنس فریاد زد: «به دادم برس! نجاتم بده! دارد روی پاهایم راه می رود!»

آقای بدجنس گفت: «الان انگشت های پایت را گاز می گیرد و می کََنَد.»

خانم بدجنس از ترس غش کرد.

آقای بدجنس از تخت پایین آمد و رفت و یک لیوان آب سرد آورد و پاشید روی سر خانم بدجنس تا به هوش بیاید. قورباغه از زیر ملحفه بالا آمد تا خودش را به آب برساند.

 

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب بد جنس ها – رولد دال | افق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.