کتاب آ مثل آمبر 3 (آمبر و شهربازی)

13,000 تومان

از سری کتاب های فندق

نویسنده: پائولا دانزیگر

مترجم: فرمهر منجزی

تصویرگر: تونی راس

انتشارات: افق

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب آمبر و شهربازی از مجموعه ی آ مثل آمبر 3 نوشته ی پائولا دانزیگر و ترجمه ی فرمهر منجزی توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

” آمبر ” نام دختر بچه ی هشت ساله، باهوش و بازیگوشی است که در مجموعه داستان های خود درباره ی تجربه های تلخ و شیرین و البته گاهی هم بامزه اش، صحبت می کند. اتفاقاتی که اکثر بچه ها در سنین او با آنها آشنا هستند و ممکن است برای آنها هم پیش آمده باشد یا در آینده با آن رو به رو شوند. خانواده ی آمبر متشکل از سه عضو می باشد: مامان، بابا و دختر کوچولوی شان؛ آنها هر سال تعطیلات را به همراه خانواده ی جاستین دوست صمیمی اَش، به مکانی آرام و زیبا به نام دماغه ی آبگیر می روند و تمام مدت تعطیلات را در کنار هم، داخل یک خانه زندگی می کنند. امروز صبح زمانی که آمبر از خواب بیدار می شود آرزو می کند روز خوبی را در پیش رو داشته باشد و مثل شب گذشته مامان و بابا عصبانی نباشند و باهم دعوا نکنند. به هنگام پایین آمدن از پله ها، با شنیدن صدای خنده هایی که از آشپرخانه به گوش می رسد او با خودش می گوید، مطمئنم امروز بسیار فوق العاده خواهد بود. پس از صرف صبحانه و پشت سر گذاشتنِ مشکلات کوچکی مانند خالی بودن جعبه ی برشتوک و رفتن پدر به سوپر مارکت و خرید برشتوک که در واقع فرصتی است تا پدر بتواند به این بهانه از آن جا با محل کارش تماس بگیرد و عصبانیت مادر؛ قرار است همگی برای رفتن به شهربازی آماده شوند. این بهترین خبری است که آمبر می شنود بنابراین با عجله می رود تا خود را برای یک روز شاد و پُر هیجان آماده کند اما او نمی داند همه چیز آن طور که او فکر می کند پیش نمی رود…آمبر و شهربازی جلد سوم از مجموعه ی آ مثل آمبر می باشد که در چند جلد از جمله آمبر و ماجراهای سفر، آمبر و هدیه ی جشن تولد، آمبر و معلم جدید، آمبر و قانون های کلاس دوم، برای کودکان و نوجوانان تهیه و چاپ شده است. زبان ساده، صفحات مصور و رنگ آمیزی شاد تصاویر از جمله ویژگی های مثبت این مجموعه می باشد.

 

توضیحات تکمیلی

وزن70 g
ابعاد190 × 140 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

48

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

2

برشی از متن کتاب

من، آمبر براون، از خواب بیدار شده ام و امیدوارم امروز روزی عالی باشد. دیروز روز فوق العاده ای نبود. مامان و بابام از دست همدیگر عصبانی بودند. من، آمبر براون، متنفرم از وقت هایی که آنها از دست هم عصبانی اند. لباس می پوشم. لباس های خوش شانسی ام را می پوشم تا روز خوب تعطیلاتم را شروع کنم. همین طور که از پله ها پایین می روم، مطمئن می شوم که پشت کفش هایم دقیقا هر پله ای را لمس کند. وقتی کفش و پله به هدیگر می خورند، می گویم: یک روز عالی، یک روز فوق العاده. همه توی آشپزخانه اند. می گویند و می خندند: مامان و بابام، دوستِ صمیمی ام، جاستین دنیلز، پدر و مادرش و برادر کوچولویش، دَنی. همه ی ما در تعطیلات به دماغه ی آبگیر آمده ایم. من و جاستین بهش می گوییم آب دماغ. فکر کنم یک روز خوب و فوق العاده شروع شده. جعبه ی برشتوک های قرچ قوروچی را برمی دارم، برشتوک های مورد علاقه ام. جعبه خالی است. تکانش می دهم. هیچ صدایی نمی آید. توی جعبه را نگاه می کنم. خالی است. دوباره توی جعبه را نگاه می کنم. یکی همه ی برشتوک هایم را خورده. دَنی داد می زند: مو طلایی و سه خرس. همه می خندند، به جز من. اگر برشتوک های مورد علاقه ام نباشد یعنی امروز روزفوق العاده ای نخواهد بود! من، آمبر براون، به میز نگاه می کنم. کاسه ی جاستین پر از برشتوک های قرچ قروچی است و از کاسه اش یک مقدار هم بیرون ریخته. جاستین آروغ می زند. مامانش می گوید: جاستین! چشم هایم را برایش لوچ می کنم و نوک دماغم را بالا می گیرم. جاستین هم شکلکی مسخره در می آورد. من هم دوباره دماغم را سر بالا می گیرم. او هم یک شکلک مسخره ی دیگر درمی آورد. شرط می بندم فکر می کند دیگر یادم رفته او تمام برشتوک هایم را خورده… و شاید هم روز فوقالعاده ام را خراب کرده. خُب، او نه تنها شکموست، یک شکموی دردسرساز هم هست. می گویم: می خواستم کمی از آن برشتوک ها بخورم و با آنها گردنبند هم درست کنم. جاستین یک قاشق پُر برشتوک می چپاند توی دهانش و می گوید: آفرین! دستش را دراز می کند و از توی بشقاب دَنی خوراکی برمی دارد. چرا با این نان های برشته برای خودت گردنبند درست نمی کنی؟ بعضی وقت ها همین طوری دیوانه ام می کند. در شهر خودمان، نیوجرسی، من و جاستین دوست هایی صمیمی هستیم. خانه های مان کنار هم است. من تنها بچه ی مامان و بابا هستم. این جا توی دماغه ی آبگیر، همه ی ما در یک خانه زندگی می کنیم و من احساس نمی کنم تک بچه ام. جاستین با سر و صدا شیر را  توی کاسه اش می ریزد. من برای خودم یک لقمه ی کره ی بادام زمینی و مربا درست می کنم… و جاستین را نگاه نمی کنم. دَنی دور اتاق می چرخد ووانمود می کند دارد پرواز می کند. به او هم محل نمی گذارم…

 

 

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب آ مثل آمبر 3 (آمبر و شهربازی)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.